سؤالات رئیس‌جمهور از مردم خوزستان!

وطن امروز ۵ اسفند ۱۳۹۵

نه فقط در ایران که در هر کشوری، «صندوق رای» و «تابوت شهید» بیشترین حرمت را دارند و مظاهر برجسته ملیت و هویت یک ملت شناخته می‌شوند. در سالیان اخیر اما بیشترین شهید را جماعتی تقدیم امنیت این مرز و بوم کردند که بحق «مدافع حرم» خوانده می‌شوند. سیری ولو گذرا در زندگینامه شهدای مدافع حرم، مؤید خط مشی بصیرت‌افزای ایشان در ماجرای فتنه علیه صندوق آرای ۴۰ میلیونی ۸۸ است. روزی در داخل مرزها، دفاع از اصل و اساس انتخابات، صندوق آرا و ۴۰ میلیون رای، روزی هم در خارج مرزها، برای آنکه اصلا و اساسا قدوم نحس دشمن، خاک مقدس وطن را آلوده نکند. روزی پاسداری از رای مردم، روزی هم پاسداری از جان مردم. روزی دور نگه‌داشتن فتنه‌گران داخلی از نقشه شوم ابطال انتخابات، روزی هم دور نگه داشتن فتنه‌گران خارجی از نقشه شوم ابطال امنیت کشور. روزی چون یوم‌الله ۹ دی، حماسه‌آفرینی در خیابان انقلاب، روزی هم چون روز جنگ و جهاد، حماسه‌آفرینی در عراق و سوریه. روزی سینه‌ سپرکردن برابر تیر و ترکش تقلب، روزی هم تا پای جان ‌ایستادن برابر دشنه داعش. این، یک کارنامه است، یک کارنامه هم متعلق است به اعوان و انصار همان که از تمنای بی‌وجه خود برای برگشتن به قدرت، با عنوان «آشتی ملی» یاد می‌کند! در این کارنامه دوم، روزی بی‌احترامی به ۴۰ میلیون رای ملت دیده می‌شود، روزی هم بی‌احترامی به شهدای ملت، تا آنجا که به ست‌کردن لوگوی روزنامه خود با رنگ پرچم تروریست‌های تکفیری هم راضی نمی‌شوند و رسما تیتر می‌زنند: «سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد»! پس فرقی نمی‌کند «انتخابات» باشد یا «امتحانات» و تفاوتی نمی‌کند «صندوق رای» باشد یا «تابوت شهید»؛ در هر ۲ حال، کار این جماعت، فتنه است و دروغ و دغل و نیرنگ و دوز و کلک. کافی است جایی سیل بیاید یا زلزله‌ای یا هر بلایی. عوض آنکه گریبان مسؤول و متصدی را بگیرند، در نهایت وقاحت، سردار سلیمانی و شیربچه‌های مظلوم این ملت را می‌زنند! که چی؟ که چرا برای سوریه دارد هزینه می‌شود؟! اما آیا جناب تاج‌زاده واقعا نمی‌داند ما در سوریه، فی‌الواقع داریم برای امن و امان خودمان می‌جنگیم؟! و اینکه دوفردای دیگر، مجبور نباشیم به جای بیرون مرز، در داخل مرز با دشمن بجنگیم؟! بعید می‌دانم نداند! او و امثال او، نه فقط این مسائل را می‌دانند که حتی این را هم می‌دانند که سازوکار انتخابات در نظام جمهوری اسلامی، اصلا و اساسا اجازه تقلب نمی‌دهد. پس اینجا، بحث بر سر «فی قلوبهم مرض» است! قلب وقتی مریض باشد؛ ناظر بر اوضاع نامساعد مردم عزیز خوزستان، فیش حقوقی ۲ میلیون تومانی شهید مدافع حرم را می‌بیند اما فیش حقوقی ۱۰۰ میلیونی و ۱۵۰ میلیونی و ۲۰۰ میلیونی مدیران دولت اعتدال را نه! حتی این را هم نمی‌بیند و این اقل از انصاف و وجدان را ندارد که برای دختربچه یتیم، سایه امن و امان پدری که دیگر نیست، خیلی بیش از ماهی ۲ میلیون می‌ارزد! و چه می‌گویم که قیمت نمی‌شود برایش معین کرد! سؤال می‌پرسم از شما مخاطبان آشنا! در کجای دنیا و در کدام کشور، جماعتی چنین وقیح سراغ دارید که یک روز لگد به صندوق انتخابات بزنند و روز دیگر به شهید امتحانات؟! این ‌همه «غیر ملی» باشند و تازه! داعیه‌دار «آشتی ملی» هم؟! زنده‌باد مردم غیور خوزستان که خودشان از همه بهتر، جواب یاوه‌سرایی اصحاب فتنه را دادند، در هر فضایی که می‌شد. اولا اشاره کردند به تعداد قابل توجه شهدای مدافع حرم از جای‌جای استان خوزستان و ثانیا اشاره کردند به این مهم که از قضا ما را، مردانی و مدیرانی چون همین شهدای مدافع حرم، سزاوار است که روحیه خدمت داشته باشند، مردمی باشند، بی‌ریا باشند، اهل فداکاری باشند و در یک‌ کلام، برای ما تداعی‌گر جهان‌آرا و علی هاشمی و بهنام محمدی باشند. گویا امروز قرار است جناب رئیس‌جمهور، بالاخره به خوزستان مشرف شوند! خوب است ایشان از مردم خوزستان بپرسند؛ آیا با دیدن وزرای من، معاونان من، استانداران من و سایر شرکای من، یاد «شهیدان به خون غلتان خوزستان» می‌افتند یا صاحبان فیش‌های نجومی؟! الحمدلله سؤال پرسیدن رئیس‌جمهور از جمهور، با قید هیچ فوریتی، هیچ مجازاتی ندارد! سؤال دیگر! آیا شما راضی هستید از عملکرد معاون من در امور محیط زیست؟! سؤال دیگر! آیا شما از مبارزه(!) دولت من با تبعیض و فساد و بیکاری و تورم راضی هستید؟! سؤال دیگر! آیا شما از اینکه مدیران اقتصادی من، هر ماه، تعداد زیادی از مردم، من‌جمله شما مردم خوزستان را از فهرست یارانه‌بگیران حذف می‌کنند، بی‌آنکه هیچ معیار و سازوکاری ارائه دهند، راضی هستید؟! در نهایت، بدا به حال آن دولت که لگدزنان به صندوق آرای مردم و تابوت شهدای مردم، بخواهند طرفدارش باشند!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

دیگر سؤالی از این دولت نداریم!

برای دیکتاتوری زمان خوبی نیست…
وطن امروز ۲ اسفند ۱۳۹۵

جناب عارف! مجازات زندان با قید ۲ فوریت، پیشکش خودتان و سایر اعضای فراکسیون امید، چرا که ما خیلی وقت است دیگر هیچ سؤالی از این دولت نداریم! و خیلی وقت است جواب همه سؤالات خود را از این دولت و بویژه رئیس آن، با توهین و تهمت و درشتی گرفته‌ایم. وانگهی! از دولتی که حتی در سال چهارمش هم بزرگان باید بدیهیات را به او گوشزد کنند که «اقتصاد، اولویت کشور است»، آیا سؤالی هم برای پرسش می‌ماند؟ آری! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سؤال کردیم: «آیا با دست فرمان «هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست» امکان رسیدن به یک توافق خوب که منبعث از آن، شاهد لغو تحریم‌ها باشیم، وجود دارد؟» رئیس این دولت اما پرسش ما را با اتهام «بی‌سواد» جواب داد! و این در حالی بود که بعدها خود حضرات دولتی اعتراف کردند؛ عایدی ملت ما از برجام «تقریبا هیچ» بوده! جناب عارف! چند نمونه از این دست برای‌تان ردیف کنم، خوب است؟! بسم‌الله! تنها به عنوان مشتی از خروار، چند تایی دیگر ردیف می‌کنم. ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سؤال کردیم: «آیا جواب درگوشی به بدعهدی‌های علنی و عمومی دشمن، در حکم پاره‌کردن فتح‌الفتوح‌تان، آن هم با دست خودتان نیست؟ و مگر نه این است که با این رویه، دشمن را به ادامه بدعهدی وسوسه می‌کنید؟ و با این وضع اصلا و اساسا کو دستاورد برجام که از آن با عنوان «آفتاب تابان» یاد می‌کنید؟» رئیس این دولت اما پرسش ما را با «عینک بزنید» جواب داد و این در حالی بود که خود دولتمردان عینکی اذعان کردند؛ دستاوردهای برجام زیر منگنه‌ ترس شرکت‌های خارجی از جریمه آمریکایی‌ها، گیر کرده و فعلا برای دیدنش باید صبر کرد! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سؤال کردیم: «چرا یک کلام به ملت توضیح نمی‌دهید که با چه سازوکاری هر ماه بخشی از مردم را از فهرست یارانه‌بگیران حذف می‌کنید؟» رئیس این دولت اما هرگز هیچ جوابی به این پرسش نداد! و این در حالی بود که سخنگوی همین دولت، از مدیران نجومی با حقوق ماهی ۱۰۰ میلیون و ۱۵۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون به عنوان «ذخیره و امانتدار» یاد کرد! ما خیلی وقت پیش بود که از دولت سؤال کردیم: «اگر طبق سخنان رئیس آقایان زنگنه و آخوندی و دیگر شرکا در کابینه، دولت اعتدال در امر مبارزه با فساد هیچ خط قرمزی برای خود متصور نیست، پس چرا دریغ از معرفی فقط و فقط یک مدیر نجومی به دستگاه قضا؟» رئیس این دولت اما نزد قاضی‌القضات رفت و خواهان بستن روزنامه‌ منتقد شد! و این در حالی بود که آقای روحانی در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات فرموده بودند: «نبندید دهان‌ها را به بهانه‌های واهی!» ما خیلی وقت پیش بود که از دولت درباره بیکاری و رکود و مسائل زیست‌محیطی و… سؤال کرده بودیم و رئیس این دولت اما باری گفت «شیب»، باری گفت «از رکود عبور کرده‌ایم»، باری گفت «چرا شکر نعمت نمی‌کنید» و هر بار هم چیزی در همین مایه‌ها! و این در حالی بود که خود دولتمردان صریحا می‌گفتند؛ هم رکود هست و هم بیکاری! البته از حق نگذریم که با این اعتراف خود «شق‌القمر» کردند، چرا که جوان بیکار‌شده در این ۴ سال، لابد نمی‌داند و نمی‌فهمد بیکار است، مگر آنکه آقایان به جای چاره‌جویی برای حل معضل بزرگ اشتغال، قبول کنند بیکاری هست! و فقط هم همین است وظیفه‌شان! ادامه بدهم آقای عارف یا بس است؟! از این دولت و با این وضع، اساسا سؤالی هم برای پرسش باقی می‌ماند که شما مجازات زندان برای پرسش‌کننده در نظر بگیرید؟! آن‌هم با قید ۲ فوریت؟ ما و مردم و دولت اعتدال؛ چه سؤال دیگری؛ چه جواب دیگری؟! در نهایت، یک نکته و والسلام! دولتی که حتی تیتر کاملا درست و کاملا حرفه‌ای «خبر مرگش» درباره پادشاه ملعون سعودی را که از نظر یکایک این ملت هم حقیقتا «ملعون» است و از نظر خمینی و خامنه‌ای هم حقیقتا «ملعون» است، برنمی‌تابد و ما را روانه محکمه می‌کند، برای برخورد چکشی با اصحاب قلم، نیازی به طرح فلان فراکسیون مجلس ندارد. پس اولا «وکیل ملت» باشید نه وکیل دولت! ثانیا مایه فخر تهرانی‌هایی باشید که به شما رای دادند، نه باعث عذاب وجدان‌شان!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۰ دیدگاه

از یک تا ۴۰ میلیون بشمار!

وطن امروز یکم اسفند ۱۳۹۵

برای ثبت در تاریخ می‌نویسم: رهبری که چهارشنبه هفته پیش، باز هم بر لزوم قهر انقلابی با فتنه‌گران علیه ۴۰ میلیون رای انتخابات ۸۸ تاکید کردند و دوباره نشان دادند به این راحتی‌ها قصد گذشتن از حق‌الناس آرای مردم را ندارند، همان رهبری هستند که روز دوشنبه ۲۱ تیر ۷۸ در یک سخنرانی عمومی از حق شخصی خویش گذشتند. بنابراین آنچه برای حضرت آقا هیچ موضوعیتی ندارد، حب و بغض شخصی است و آنچه برای ایشان واجد اهمیت مضاعف است، حق و حقوق مردم است. سال ۸۸ قریب ۴۰ میلیون رای درون صندوق آرا ریخته شد لیکن جماعتی خواهان ابطال کل آن انتخابات شدند، چرا که رای اکثریت طبق میل‌شان نبود! بعضی از این جماعت، شگفتا! خودشان دقیقا با همین سازوکار رئیس‌جمهور شده بودند! با وجود این، بی‌هیچ سندی، نظام را متهم کردند به تقلب! و «تقلب» را کردند «اسم رمز آشوب» تا دشمن خبیث، ناظر بر ناآرامی چند خیابان مهم ام‌القرای جهان اسلام، فرصت را برای وضع تحریم‌های معروف به فلج‌کننده، مغتنم بشمرد! جماعت وقیح، با فتنه بزرگ خود، آبرویی از این مردم و از این نظام بردند که بعید می‌دانم در تمام عمر نزدیک به ۴۰ سال جمهوری اسلامی سابقه داشته باشد. حالا اما چند ماه مانده به یک انتخابات ریاست جمهوری دیگر، نامه می‌نویسند که بیایید با ما آشتی کنید! البته این اقل از صداقت را هم ندارند، چرا که در دروغی دیگر، نام این «منت‌کشی» را «آشتی ملی» می‌گذارند! چرا آشتی ملی؟! راستش را بگویید که چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، باز هم بوی کباب به مشام‌تان خورده! می‌خواهید دوباره با صندلی قدرت و میز دولت آشتی کنید، چرا دیگر از عنوان «آشتی ملی» استفاده می‌کنید؟! مگر ملتی که با وجود همه تفاوت سلیقه‌ها و حتی اختلاف عقیده‌ها، همه با هم متحد و یکصدا هر سال ۲۲ بهمن را در شمایل حماسه‌ای بزرگ‌تر از سالیان قبلش برگزار می‌کند، احتیاجی به چنین نسخه‌ای دارد؟! مگر ملتی که با وجود رای به نامزدهای غیریکسان، وقت لزوم، حماسه ماندگار «۹ دی» را در یک صف واحد، سراسری و حقیقتا ملی می‌آفریند، احتیاجی به چنین نسخه‌ای دارد؟! مگر ملتی که روز انتخابات، صف دور و دراز و پررمز و راز رای‌گیری را مبدل به خاری در چشم دشمن قسم خورده می‌کند، احتیاجی به چنین نسخه‌ای دارد؟! پس اگر چند ماه مانده به انتخابات، دوباره دل‌تان هوس «پُست» کرده است، این همه «پَست» نباشید و آنچه «هست» را بگویید، نه آنچه «نیست»! نه! این مردم با هم قهر نیستند که اندک نیازی به نسخه «آشتی ملی» داشته باشند! آنچه اما «هست» فی‌الواقع تمنای شما برای نشستن دوباره روی صندلی است! یعنی هنگام منت‌کشی هم حاضر نیستید برای لحظه‌ای از برج عاج تکبرتان پایین بیایید و بدون هزینه از واژه مقدس «ملی» مایه از خود غیرملی‌تان بگذارید؟! ممنون می‌شویم نجس نکنید این واژه مطهر را! از جمله مهم‌ترین مظاهر «ملی» همین صف دشمن‌شکن روز انتخابات است که شما اندک حرمتی برایش نگه نداشتید و ۴۰ میلیون رای شمارش شده را به هیچ گرفتید و با پرهیز از پیگیری اعتراض‌تان از مجاری قانونی، رسما ثابت کردید که «انتخابات بهانه است؛ اصل نظام نشانه است»! واقعا چه کردید شما با حرمت آن مادر شهید که صبح علی‌الطلوع با تصویر جگرگوشه‌اش می‌رود محل حضور، محل حماسه، محل وحدت، محل سرنوشت تا اولین رای را درون صندوق انتخابات بیندازد؟! واقعا چه کردید شما با حرمت آن پدر شهید روستایی؟! واقعا چه کردید شما با حرمت رای‌اولی‌های انتخابات ۸۸ که با کلی امید و آرزو و نشاط آمده بودند آرزوی بزرگ خود را بدل به خاطره‌‌ای شیرین کنند؟! به چه حقی تلخ کردید این خاطره را؟! مگر حتی همان سال ۸۸ که تنور رقابت، داغ‌تر از حد معمول بود، مردم در روز انتخابات، جلوه‌ای جز «اتحاد» داشتند و بذری جز «وحدت ۴۰ میلیونی» در زمین صندوق آرا کاشتند که اینک دعوت‌شان می‌کنید به آشتی با هم؟! از قضا، آنچه بعد از روز انتخابات، محل بعضی بگومگوها میان مردم شد، ناشی از ادعای دروغ شما بود لیکن هر چه بیشتر معلوم شد «انتخابات بهانه است؛ اصل نظام نشانه است»، ‌اهداف شوم شما هم بیشتر برای مردم معلوم شد و معلوم شد که حقیقتا اصل انتخابات، بهانه است و نشانه، اصل دیگری است! و از ورای فهم همین مهم بود که یوم‌الله ۹ دی، تجلی حضور «همه مردم» شد در «همه کشور»! و آنقدر خودجوش و درون‌زا که در بعضی شهرها، یک روز پس و پیش این یوم‌الله هم یوم‌اللهی دیگر آفریده شد. اینک چه مضحک که دعوت‌کننده این مردم به «آشتی ملی» شما پرچم‌داران اختلاف و علم‌داران دروغ بزرگ تقلب باشید! سال ۸۸ دست‌اندرکاران انتخابات که عمدتا امنای مردم و خود مردم هستند، «۴۰ میلیون رای» شمردند؛ ۴۰ میلیون رای! آسان است؟! و اما شما به همه این ۴۰ میلیون عدد، لگد تمرد از قانون زدید و زحمات رای‌دهنده و رای‌شمارنده را نادیده گرفتید و خستگی‌ها را به تن باقی گذاشتید و باغی شدید علیه مردم و رای‌شان! بشمار ببینم آقای مدعی، از یک تا ۴۰ میلیون چقدر زمان می‌برد؟! ۴۰ میلیون بار، آن‌هم در همه رسانه‌های مکتوب و مجازی، با صدای رسا باید بگویید «غلط کردیم» و این «غلط کردیم» را آنقدر باید تکرار کنید که همه از دوست گرفته تا دشمن، بشنوند و الا اذعان به عدم تقلب در انتخابات ۸۸ تنها در جلسات خصوصی، حلال هیچ مشکلی نخواهد بود! مگر خصوصی فتنه کردید و مگر خصوصی بر طبل دروغ بزرگ تقلب کوفتید که حالا خصوصی اعلام می‌کنید که «بله! معتقد نیستیم تقلب شده!» در نهایت لازم است اشاره کنم که هر تمنایی برای آشتی، آدابی دارد! فتنه سال ۸۸ اما تصادف ۲ ماشین در میدان انقلاب نبود و «قهر قهر تا روز قیامت» ۲ کودک خردسال هم نبود! لذا تمنای آشتی هرگز جدی نخواهد شد الا با عمل به موارد زیر:

یک- اذعان عمومی به اینکه سال ۸۸ تقلب نشد.

دو- عذرخواهی از مردم و نظام.

سه- تلاش حداکثری در مقام عمل برای برگرداندن آبرویی که بردید.

چهار- تلاش حداکثری در مقام عمل برای لغو آن دسته از تحریم‌هایی که مشخصا فتنه شما باعث وضع آن شد.

پنج- مشاهده توبه واقعی، در گفتار و رفتار بعدی شما. فی‌المثل اینگونه نباشد که از تمنا برایی آشتی خود با نظام، تعبیر به «آشتی ملی» کنید.

این همه را انجام دهید؛ به انضمام گرفتن رضایت تک‌تک این ۴۰ میلیون رای، بعدش آنچه بزرگ است، خداوند بزرگ است!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۸ دیدگاه

گلایه نقاره‌های انقلاب

وطن امروز ۲۷ بهمن ۱۳۹۵

«صحن انقلاب» یک فرقی با «خیابان انقلاب» دارد و آن اینکه به برکت وجود حضرت شمس‌الشموس، اینجا همیشه «راهپیمایی» است و همیشه «روز پیروزی» است و همیشه «یوم‌الله» است و همیشه «تجلی وحدت و حماسه». الحق هر چه خداوند منان را بابت نعمت تام و تمام آقا علی بن موسی‌الرضا شکر کنیم، باز کم است و بی‌مقدار. چه بسیار «خیر» که متاثر از حضور سلطان جان و جهان در ایران، بر ما جاری شده و ما از آن غافلیم و چه بسیار «شر» که به یمن همین حضور، از سر ما دفع شده و باز ما از آن غافلیم. ضمن اعتراف به این غفلت، لیکن این را هم باید اذعان کرد که ایرانی‌جماعت، هویت خود را جز زیر برج ثامن تعریف نمی‌کند. اگر برای «خدمات متقابل اسلام و ایران» بخواهیم دنبال شاهد بگردیم، هیچ‌کجای ایران عزیز، اندازه صحن و سرای باصفای رضوی، نمی‌تواند گواه این مهم باشد. از هنر تا معماری و حتی تا انقلاب، آنچه هر ایرانی را به صحنه آورده، از برکت همین صحن مطهر است. بی‌خود نیست که نخبگان وطن، مدال و افتخار خود را تقدیم موزه آستان قدس می‌کنند و بی‌خود نیست که پروفسور سمیعی می‌گوید «وقتی اسم امام رضا می‌آید، همه ما محو ایشان می‌شویم». آری! بی‌خود نیست که این‌همه شهدا اصرار داشتند در «صحن انقلاب» عکسی از خود به یادگار بگذارند. این صحن، حقا که برای ایران و ایرانی، صحنه حضور و حماسه دائم است؛ آن هم از نوع صددرصد ملی و صددرصد سراسری. اینجا، تو هم فارس می‌بینی و هم دیگر اقوام از ترک و بلوچ و لر و ترکمن. دیشب اما در همین صحن رویایی، با یک عرب چفیه بر سر، گرم گرفته بودم. می‌گفت: «آمده‌ام پیش آقا، یکی هم به‌منظور شکایت از دولت که اصلا انگار نه انگار در قبال مشکلات ما وظیفه چاره‌جویی دارند! حتی دریغ دارند از ابراز همدردی!» من از صحبت هموطن خوزستانی به نکته‌ای رسیدم. اینکه اگر رئیس‌جمهور بودم، اعضای کابینه‌ام را هر از چند گاه بیاورم اینجا، تا در آن واحد، پای حرف تقریبا همه مردم از همه جای ایران بنشینند. برای نیل به این مهم، کجا بهتر از صحن انقلاب که همیشه خدا از همه جای ایران، زائری یعنی نماینده‌ای دارد؟! در سایه بی‌عهد کدخدا، نتیجه مذاکره با شیاطین عالم معلوم شد؛ اینک وقت آن است دولت، دمی هم زیر برج ثامن و اندکی هم پای درددل مردم خود بنشیند. چهره‌به‌چهره! روبه‌رو! واقعا گناه این مردم چیست که دولت‌شان، وقت برای اجنبی بیشتر می‌گذارد تا ابنای وطن خود؟! آیا این مردم، فقط وقت رای‌ دادن به آقای روحانی، «مردم‌» حساب می‌شوند؟! و بعد از رای‌ دادن، اعتراض‌شان به بیکاری و رکود و هزار و یک مشکل دیگر من‌جمله مشکلات زیست‌محیطی، یا باید «شعر» و «شعار» خوانده شود یا اصلا به‌هیچ گرفته شود؟! هم‌الان در صحن انقلاب، چشم به مردم دوخته‌ام! این مردم خوب! این مردم نازنین! این مردم همیشه در صحنه انقلاب! و همیشه در صحن انقلاب! دولت اما کجاست؟! در کدام صحنه است؟! در کدام صحن است؟! شگفتا! اوباما رفت و ترامپ آمد؛ آخرین ماه سال ۹۵ هم عن‌قریب خواهد آمد لیکن دریغ از معرفی فقط و فقط یک مدیر نجومی توسط قوه مجریه به قوه قضائیه! آن‌وقت آقای روحانی در جمع مردم کرمانشاه وعده می‌دهند دولت اعتدال در امر مبارزه با فساد، اهل تعارف نیست! اینگونه؟! تعجب من از داعیه‌داران «مجلس در راس امور» است که چرا چنین مواقعی، موتورشان به‌شکل خودجوش، خاموش می‌شود! طرفه حکایت اینجاست! درست در همان‌ روزهایی که دولت، شبانه‌روز، مردم را به انصراف از گرفتن ۴۵ هزار تومان یارانه دعوت می‌کرد، شمار قابل توجهی از مدیرانش، حقوق ماهی ۱۰۰ میلیون و ۱۵۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون می‌گرفتند! همین دولت اما ۳ سال است که هر ماه، جماعتی از مردم را بدون اعلام هیچ معیاری، از گرفتن یارانه محروم می‌کند! چرا؟ واقعا چرا دولت به مردم توضیح نمی‌دهد حذف یارانه‌بگیران، عاقبت با چه معیاری انجام می‌شود؟! یعنی این مردمان عزیز صحن انقلاب و همیشه حاضر در صحنه انقلاب، اینقدر نزد دولت اعتدال، فاقد ارزش و اعتبارند که حتی ندانند برای چه و بر اساس کدام فرمول، از ماه بعد یارانه نمی‌گیرند؟! یا امام رضا! شکایت به بارگاه تو آورده‌اند این مردم… از دست دولتی که نه در صحن انقلاب است و نه در صحنه خدمت! واقعا کجاست دولت؟! خانه سفرا؟! کاش از دست این دولت، فقط قلب رآکتور اراک گرفته بود! کاش فقط برجام بود که برای ملت، عایدی «تقریبا هیچ» داشت! در امر مبارزه با فساد هم، در امر راستگویی هم، در امر اشتغال هم و در امر مقابله با رکود هم، نمره آقایان چیزی در همان مایه‌های «هیچ» است! با خود می‌اندیشیدم دولت اعتدال هم اگر بخواهد یک مدال به موزه آستان قدس تقدیم کند، شاید یک «کلید» باشد! یا چه بدانم؛ یک «کلاه»!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۱۲ دیدگاه

این همه راه که آمدیم یعنی…

وطن امروز ۲۱ بهمن ۱۳۹۵

GOL (36)

آه! دوباره یوم‌الله افتاده آدینه! روز متعلق به حضرت صاحب‌الزمان! قریب ۴۰ سال است که به «آزادی» رسیده‌ایم اما به آزادی از این روزگار غریب غیبت، نه! فردا فریاد ما، جز خواندن شما نیست یابن‌الحسن! فردا ما خود سخن‌ها داریم! و این شعارهای ما ملت است که سخن و سخنران اصلی مراسم را معین می‌کند! آقاجان! ما چون معما حل گشته، حمل بر آسان بودنش نمی‌کنیم! و بر این باوریم سرنگونی رژیم شاه، کاری نشدنی بود اگر دست امام ما را نمی‌گرفتی! مستظهر به لطف و عنایت شما بود که ترس در قاموس خمینی، محلی از اعراب نداشت! ما را ببخش، اگر گاهی فراموش می‌کنیم شما را! هر روز هم به یادتان باشیم، باز نتوانسته‌ایم قدر شما را بشناسیم! گمانم ما واقف نیستیم «غیبت» یعنی چه و الا تا به حال آمده بودی! قریب ۴۰ سال است چو فردایی، جشن پیروزی می‌گیریم، به آن نشانه که برای واقعه عظمای ظهور در صحنه حاضریم! فردا تا ساعاتی دیگر خواهد آمد! و یقین داریم آن فردای موعود نیز! این درست که غیبت، دست نالایق ما را از دامان شما کوتاه کرده اما امام مگر می‌تواند به فکر امت خود نباشد؟! و برای‌شان دعا نکند؟! دعای تو اگر نبود، کدام «طریق‌القدس» به «فتح‌المبین» می‌رسید؟! و کدام خرمشهر، آزادی را جشن می‌گرفت؟! حق داشتند شهدا، این همه امام زمانی بودند! این همه تهدید، این همه تحریم، این همه جنگ، این همه فتنه، لکن این همه راه که آمدیم، یعنی در گذر هر حادثه‌ای، مراقب ما بوده‌ای! و امام ما بوده‌ای! امامِ خمینی! و امامِ خامنه‌ای! رهبر ما، خطبه جمعه، آن همه می‌گوید و می‌گوید، تا دست آخر، با امام خود، نجوایی کند: «مولای ما تویی! صاحب ما تویی!» آقاجان! غم جدایی از آفتاب را، از همه بیشتر ماه می‌داند! و آن ستاره شهید مدافع حرم که آرزو داشت جانش قربانی آن راهی شود که عاقبت به آمدن شما ختم می‌شود! آه! دوباره یوم‌الله افتاده آدینه! فردا باید «ندبه» را انقلابی‌تر از همیشه بخوانیم! و «سمات» را پر شورتر! و از هر جمعه‌ای بیشتر، تو را از خدا بخواهیم! به یمن تقارن فردا، از این پس باید آدینه‌های ما بیشتر رنگ انتظار بگیرد! آن موعود فرخنده، اگر شمایی، باید «ایستاده» منتظر بود! «انقلابی» منتظر بود! جوری که انگار هر ثانیه این غیبت، عمری به درازای یک قرن دارد! آقاجان! پیامبری نیامده است الا آنکه خود را از منتظران شما خوانده باشد! و خدا وعده آمدن تو را، قبل از همه به «آدم» داد! و «عیسی» خود را از حواریون تو می‌داند! و «محمد» که سلام و صلوات خدا بر او باد، وعده آمدن تو را می‌داد! اگر چشم دنیا به آخرین رسول روشن شد، دوباره باز یک روز، چشم ما به واپسین امام می‌افتد! آدمیزاد قدرت را ندانست! و همین شد راز غیبت! ما از گناه خود پشیمانیم! به گلدسته‌های مسجدالحرام نگاه می‌کردم، دیدم استعاره از دستان ما ابنای آدم است که به علامت تسلیم رفته بالا! و دیدم این همه بت که گستاخانه سایه بر خانه خدا انداخته‌اند، بت‌شکنی بت‌شکن‌تر از ابراهیم می‌خواهد! تو یوسفی هستی که از خیل پیامبران، فقط یعقوب انتظارت را نمی‌کشد! تو مهدی فاطمه‌ای… و فردا، همه فریاد ما!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۹ دیدگاه