سلاااااااااااااااااااااااااام

ح‌سین ق‌دیانی: این سلامی دوباره است به وبلاگ «قطعه‌ی بیست و شش». باید بیش‌تر هوای این‌جا را داشته باشم… فعلا…

ارسال شده در صفحه اصلی | دیدگاه‌تان را بنویسید

کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت!

رسالت ۲۰ تیر ۱۳۹۸

ح‌سین ق‌دیانی: چه سریع و چه درس‌آموز؛ چه صریح و چه صحیح می‌چرخد این چرخ روزگار! باورم نمی‌شود ۲۰ سال گذشته باشد! اصلا باورم نمی‌شود! یادش به خیر! ۲۰ سال پیش و بلکه هم ۲۰ سال و چند ماه پیش، روزنامه‌نگاری را از همین #رسالت و نیز #کیهان شروع کردم که سنگر اولی در خیابان شهید نجات‌اللهی بود و مقر دومی در کوچه شهید شاهچراغی! شهدای والامقامی که باید ویژه دوست‌شان داشته باشم! خیلی ویژه! آخر رزق و روزی قلمی ما در جاهایی بود متبرک به اسم مقدس این ۲ “عند ربهم یرزقون”! خود این هم الحمدلله! در رسالت آنکه بیش از همه، چیز یادم داد، سردبیر وقتش جناب انبارلویی بود و در کیهان هم باز سردبیر وقتش جناب صفارهرندی! بگذریم که گاهی بهره از مدیران مسئول این ۲ روزنامه نیز می‌بردم؛ آقایان #مرتضی_نبوی و #حسین_شریعتمداری که اولی خیلی اصرار داشت طنزهای دهخدا را دقیق و عمیق بخوانم و حاج‌حسین هم باری خوب یادم هست؛ توصیه کرد مرا به خواندن رمان‌های کلاسیک از نویسندگان نابغه عصر ماضی که برای تقویت قلم و افزودن بر وسعت کلمات قابل استفاده بسیار مفید است! آن ایام هنوز ۲۰ سالم نشده بود اما خاطرات ریز و درشت و تلخ و شیرینش را با ذکر جزئیات در یاد دارم! مثلا یک بار انبارلویی درآمد که برای نوشتن ۲۰ خط، اقلا باید ۲۰۰ صفحه کتاب بخوانی یا حتی این را نیز به خاطر دارم که می‌گفت: “مرحوم کیومرث صابری (گل‌آقا) رفته بود حج و در مسجدالحرام، قلمش را گرفته بود سمت کعبه که خدایا! نمک این قلم با تو!” به همین شکل از استاد صفار نیز فراوان درس گرفتم و یکی وقتی بود که مصاحبه‌ای کرده بودم با رئیس وقت سازمان ملی جوانان برای صفحه مدرسه کیهان! آنجا هرندی ناظر بر محتوای گفت‌وگو درآمد: “وقتی در مصاحبه به هدفت رسیده‌ای، دیگر طرف را چپ و راست نکن! این‌جوری مصاحبه‌شونده را می‌نشانی در موضع مظلومیت، نه لزوما موضع باخت!” مخلص کلام اینکه؛ “حد نگه دار!” این “حد نگه دار” درسی بود که هم هرندی و هم انبارلویی زیاد روی آن تأکید داشتند! طرفه حکایت اینجاست؛ طرف مقابل که مست از پیروزی در دوم خرداد ۷۶ گاه حتی زیر اوامر امثال تاج‌زاده، به خیابان می‌ریخت و شیشه بانک می‌شکست و لایعقل، شعار می‌داد: “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت” پایبند به هیچ حدی و به هیچ اخلاقی نبود لیکن فاش می‌گویم که انبارلویی و هرندی، مرتب گوش این قلم را می‌گرفتند که مبادا در نقد جماعت، عدول از اخلاق کنی! ایامی بود که هم در کیهان و هم در رسالت، ستون ثابت طنز داشتم و خب! حفظ حد و اخلاق در ژانر طنز، پند لازم‌تری بود! بگذار بخندانم‌تان! حقیر، روزنامه‌نگاری را ناظر بر آن شعار مسخره، از ۲ “عامل هر جنایت” یعنی “کیهان و رسالت” شروع کردم! اینقدر جانی! و چنان جماعت بددهان، محکم این شعار را سرمی‌دادند که گاه توهم می‌زدم نکند هیروشیما را نیز گردانندگان رسالت و کیهان با بمب اتم ترکانده باشند! و حالا ۲۰ سال بعد از نخستین قلم‌زدن‌هایم در عالم مطبوعات و فی‌الواقع ۲۰ سال بعد از فتنه تیر ۷۸ متحیرم از گردش معنی‌دار روزگار که سرایندگان شعر “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت” بعضا تا خود اتاق بیضی کاخ سفید هم رفتند و سلفی با جانیان جلادی انداختند که ذات کارشان تهدید است و تحریم و حتی اگر بتوانند جنایتی در حد ناکازاکی! الغرض! بسی مفتخرم که عکس‌های یادگاری‌ام را با #صفار و #انبارلویی انداختم، نه بوش و اوباما و ترامپ که الحق عوامل هر جنایت و مسبب شرم بنی‌بشرند! زعمای غرب، روزی در حمایت از صدام، حتی گاز خردل هم به بعثی‌ها دادند و دگر روز و این بار به بهانه تقابل با صدام و یا طالبان، آن بلاها را سر مردم مظلوم عراق و افغانستان آوردند که ای بسا عروسی که با بمب‌های آمریکایی بدل به عزا شد! و طنز ماجرا اینکه سردهندگان شعار “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت” بعدها حتی از هیلاری عجوزه هم آویزان شدند؛ پیرزنی جانی که دنیا او را “مادر داعش” می‌خواند! آن‌وقت در تحریریه کیهان و رسالت، بارها می‌شد که هرندی و انبارلویی، فلان کلمه یا بهمان جمله را و حتی کل متن مرا که جوانکی بی‌ترمز بودم حذف کنند، با این استدلال که بی‌اخلاقی حتی درباره جناح مخالف هم ممنوع است! و آن‌وقت “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت!” لیکن احمد باطبی‌ها و تو بخوان تاج‌زاده‌ها عامل هر مهر و محبت، لابد! اصلا ما بد، شما خوب! شمایی که با قاتلان نوع آدم که حتی از آمریکا بابت پوکاندن هواپیمای مسافربری مردم خودتان هم تشکر کردند، اینک در یک جبهه‌اید! اما اجازه دهید بنویسم که اف بر لیاقت‌تان! و این عاقبت‌تان! و اذن دهید که افتخار کنم به ۲۰ سال پیشم که تلمذ پای درس اساتیدی کردم که همچون اسوه‌شان بهشتی بزرگ، اول اخلاق‌مدار بودند و بعد بر مدار سیاست! کتمان نمی‌کنم که ۲۰ سال پیش، شعار “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت” خیلی روی مخم بود! اما الان بیش از پیش افتخار می‌کنم به نویسندگی در روزنامه‌هایی که فالوده‌خوران با جانیان یانکی، آنگونه خطابش می‌کردند! ۲۰ سال گذشت و حالا با وجود این مجازستان بی‌در و پیکر که مع‌الاسف آدمی را متوهم بار می‌آورد و تو را در آن واحد، هم نویسنده می‌کند، هم مدیرمسئول و هم سردبیر و حتی شاگردی نکرده، استاد؛ بیشتر قدر امثال #هرندی و #شریعتمداری و #نبوی و #انبارلویی را می‌دانم! الحمدلله مثل بعضی از این جوانان آتشین‌مزاج عصر اینستا و تلگرام و توئیتر نشده‌ایم که بی‌استاد، استاد شویم! و شاگردی نکرده، معلم! ۲۰ سال پیش حتی هنوز درست و حسابی ریش ما درنیامده بود! و خیلی خبری از غوغای اینترنت هم نبود! تا ۴ نفر که خبره حرفه‌شان هم بودند، متن تو را سبک و سنگین نمی‌کردند، هرگز نوشته‌ات منتشر نمی‌شد! مثل الان نبود که توهم بزنی همه کاره‌ای! الحمدلله که ۲۰ سال پیش، روزنامه بود و اینستاگرام نبود و الا شاید انبارلویی و هرندی، با انتشار متنی در رسالت و کیهان، مخالفت می‌کردند و من هم می‌گفتم؛ “لامشکل! می‌گذارمش همین اینستاگرام خودم!” نه! ما “استاد” داشتیم و هنوز هم داریم و هرچند ۲۰ سال گذشته، لیکن هنوز هم گاهی برای انتشار متنی در مجازستان، زنگ می‌زنم به اساتیدم و احیانا کسب نظرشان! آخرین نمونه، همین چندی پیش بود که هرندی گفت: “موافق انتشارش نیستم!” و من هم بی‌خیال نشرش شدم! بلاشک منکر محاسن مجازستان نیستم که خود ۱۰ سال است شب و روز در جنگ نرمم و ای بسا روزی با ۳ پست! اما تو بگذار این متن را به فال نیک بگیرم و توصیه‌ای کنم این آخرسری ۲۰ ساله‌های روزگار حال را! فریب اغوای این مجازستان را نخورید! دریایی بی‌کران است اما تنها با ۲۰ سانت عمق! ماهی غلط‌انداز است اما تنها با نوری قدر یک مهتابی! لذا تا شاگردی نکنید، استاد نمی‌شوید! بگذریم که شاگردی‌کرده‌ها نیز ای بسا مثل راقم همین سطور، هیچ استاد کسی و استاد چیزی نشدند! ما که هرندی و انبارلویی، اساتیدمان بودند، شدیم این! وای به حال شما! پس اول اخلاق، بعد سیاست! که اگر بنا داری جواب شبهات دشمن را بدهی، اول باید از شک و شبهه‌های نفس خود عبور کنی! ان‌شاءالله اصل سخن را خواهید گرفت! یا علی! آهان! “کیهان، رسالت؛ عامل هر جنایت!” خدایی این خنده‌دارترین جوک عصر دوم خرداد پر از لطیفه بود! عصری که رئیس‌جمهورش، عمری از “گفت‌وگوی تمدن‌ها” سخن گفت اما عاقبت، خطاب به دانشجویان معترضِ از قضا دوم خردادی، اینگونه “شهادت روشنفکری” خود را داد؛ “چه خبرتونه شماها؟! آدم باشید خب! می‌دم بیرون‌تون کنن‌ها!” این را هم شکرت ای خدای بزرگ که مفتخر به سامانه با عزت و اقتدار سوم خردادیم، نه بی‌سامانه تَکراری دوم خرداد! این بار دیگر واقعا یا علی!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۶ دیدگاه

آقای روحانی! جمله‌ات را دریاب

وطن امروز ۱۸ تیر ۱۳۹۸

ح‌سین ق‌دیانی: از بدو تشکیل دولت کنونی یعنی قریب ۶ سال از وقت گرانبهای این ملت، روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها اینگونه گذشته که مدتی حضرات، چشم‌شان به وعده و وعید اوباما باشد، بلکه امضای وزیرخارجه‌اش؛ جان‌کری تضمین شد که نه‌تنها نشد، بلکه خود آقایان، عایدی مردم ما را از توافق «تقریبا هیچ» دانستند! بعد درگیر ترامپ که آیا آمریکا را در برجام نگه می‌دارد یا نه! و وقتی که نگه نداشت، بی‌خیال کدخدا، معطوف شدند به اروپا! روزی سلفی با موگرینی و دگر روز اما توجه خاص به نماینده غرب؛ جناب آبه و حالا هم ذوق‌مرگی از احتمال سفر مکرون به ایران! و این همه وقت، اتلاف وقت و تمرکز افراطی بر سیاست‌خارجه، برای چه؟ که مثلا تحریم‌ها بالمره لغو شود! اما اساسی‌ترین نکته این است؛ رئیس این دولت یعنی حسن روحانی، جمله قصار، صریح و صحیحی دارد که نمی‌دانم چرا کم روی آن مانور داده می‌شود! جمله این است: «مشکلات کشور، آنقدری که به سوءمدیریت‌ها مربوط می‌شود، به تحریم ربطی ندارد»! صدالبته روحانی این گزاره را در نقد دولت پیش از دولت خود طرح کرده بود لیکن الان هم واقعیت محض آن است که «مشکلات کشور، آنقدری که به سوءمدیریت‌ها مربوط می‌شود، به تحریم ربطی ندارد»! من اینجا مقایسه می‌کنم دولت را با سپاه! از اول انقلاب، بیشترین، مؤثرترین و سخت‌ترین تحریم‌ها حتی بعضا تحریم سیم‌خاردار فکسنی، متمرکز بر سپاه بوده اما نیروهای نظامی ما از جمله ارتش، متأثر از اتکا به جوانان همین مردم، نه‌تنها روز سوم خرداد ۶۱ موفق شدند خرمشهر را با مدد از تفضل الهی آزاد کنند که در آخرین حماسه، رونمایی کردند از قدرت و عظمت سامانه‌ای عدل با همان نام سوم خرداد! پس با وجود تحریم هم می‌توان به پیشرفت و فتوحاتی فراتر از اوراق کاغذی رسید! اساسا ۲ نگاه حاکم است؛ نگاه ذلت‌بار بنی‌صدری که خاک می‌دهد و نگاه عزت‌بار مقاومت و ایستادگی که خاک را پس می‌گیرد! آنی فرض کنید ارتش و سپاه و بسیج که قوایی برآمده از رعناترین جوانان همین مردمند، هیچ در تحریم نمی‌بودند لیکن حال و حوصله مقاومت و ایستادگی نمی‌داشتند! آیا خرمشهر آزاد می‌شد؟! و آیا به سامانه سوم خرداد می‌رسیدیم؟! پس تحریم اگرچه زخم می‌اندازد اما هرگز بهانه توقف و سکون نیست! مکرون هم آمدیم آمد و بعدش رفت! خب بعدش؟! قرار بر حرکت با دست‌فرمان این ۶ سال اخیر باشد، لابد باید مترصد این باشیم که چند صباح دیگر، کی می‌شود رئیس جدید اتحادیه اروپایی و کی می‌شود رئیس‌جمهور بعدی آمریکا! واقعا هنوز این مردمان دولت‌نشین متوجه نشده‌اند که «گشایش اقتصادی» از راه «سازش سیاسی» و «تدبیر» از راه «تسلیم» میسر نمی‌شود؟! در این ۴۰ سال اخیر، بیشترین عنصر ایرانی که با غربی‌ها پای مذاکره نشسته و مکرر از قدرت غرب و بویژه آمریکا، تعاریف آنچنانی کرده، کسی نبوده جز ظریف! و شگفتا! چه باید باشد نتیجه؟! تصحیح روند غلط ۶ سال گذشته یا باز هم دلی خوش به صدقه موهوم دشمن؟! توی دولت، وقتی در شمال، برف می‌بارد و در جنوب، سیل و در غرب، زلزله؛ از همه دیرتر سر صحنه حاضر می‌شوی، این مربوط به سوءمدیریت حضرتعالی و اساسا عدم اهتمام تو به کار و تلاش و همت می‌شود، نه تحریم! در بسیاری از حوزه‌ها من‌جمله حوزه‌های اقتصادی همین است! اینکه وزیر مسکن مستعفی‌ات لابد از منظر تفرعن لیبرالیستی، افتخار به عدم افتتاح حتی یک خانه برای محرومان توسط خودش می‌کند، بی‌آنکه عاقبت از طرح خود برای مسکن، رونمایی عملی کند یا اینکه وزیر بهداشت سرکار، آن مدلی از کابینه خداحافظی می‌کند و مهم‌ترین طرح پزشکی این سالیان را لنگ در هوا ول می‌کند و یا موضوع فیش‌های نجومی و اهمال دولت در معرفی نجومی‌بگیران به دستگاه قضا و یا موارد متعدد از تورم و گرانی که ناشی از عدم نظارت خود متولیان امر در قوه مجریه است و ده‌ها مورد دیگر، خدایی نه به اوباما ربط دارد، نه به جان‌کری، نه به ترامپ، نه به بولتون، نه به موگرینی، نه به آبه و نه به مکرون! بله! تحریم هستیم و فلان دارو یا بهمان قطعه را سخت بتوانیم وارد کنیم یا حتی در فروش نفت و دریافت پول، واقعا مشکلاتی داریم اما حال که دشمن، تحریم را بیشتر هم کرده، منت‌کشی بیشتر، عینا یعنی تکرار همان راهی که ۶ سال رفتیم و نتیجه هم نگرفتیم! پس تدبیر را و رسیدگی به اقتصاد را بیشتر باید کرد! به دولتمردان مستقر در کابینه برنخورد اما ما بیشتر در تحریم عزم و همت نداشته آقایانیم تا تحریم دشمن! و بیشتر در تحریم غربزده‌ها هستیم تا تحریم غرب! ما هنوز در تحریم آن تفکر متحجرانه‌ایم که توهم زده تا از فرق سر تا نوک پا غربی نشوی، پیشرفت نخواهی کرد و اینکه طرف می‌گوید؛ «آمریکا قادر به نابودی ایران نیست، الا با بهره از سلاح نامتعارف» یعنی همچنان باید از تقی‌زاده‌ها ترسید! فرض کنید عوض حاج‌قاسم، یک غربزده فرمانده نیروی قدس سپاه بود! در آن صورت، هیچ آیا مهم بود سپاه ما در تحریم دشمن باشد یا نباشد؟! یا باز فرض کنید این سالیان، درگیر هیچ تحریمی نمی‌بودیم! آیا از آخوندی و امثالهم خدمت درخور مردم درمی‌آمد؟! قطعا کسی منکر تأثیر مخرب تحریم نیست اما اصلا من فرض می‌کنم روحانی و ظریف، عالی وارد مذاکرات شدند لیکن دشمن، دشمن فوق‌العاده بدعهدی است! چاره چیست؟! رها کردن یک دشمن و آویزان شدن به دشمن دیگر یا تعویض ریل و نگاه جدی‌تر به داخل؟! احمق است اگر کسی فرض کند اوباما آدم بود و مشکل از ترامپ است! نان اغلب این تحریم‌ها در تنور امثال اوباما، هیلاری و جان‌کری پخته شد! نگاه از منظر عجز و دریوزگی واقعا تا کی؟! اروپا هم مثل آمریکا؛ دلش هیچ برای ما نسوخته! او دنبال نفع خویش است و درگیر با مشکلات خودش! مکرون اگر معجزه می‌توانست، شنبه‌های پاریس را عوض گاز اشک‌آور با تدبیر جمع می‌کرد! آقای روحانی! اکثریت گیرم شکننده این مردم، به شما رأی دادند، نه به مکرون و موگرینی و ترامپ و اوباما! دولت شما اگر دست روی زانوی خود نگذارد و غافل از اراده و استعداد نسل جوان باشد، بدون تحریم هم وضع چندان بهتر نخواهد شد! برگردید به جمله ۶ سال قبل‌تان! اگر دشمنی داریم که حتی ظریف را هم تحریم می‌کند، شما با تدبیر درست امور در داخل، تحریم اجنبی را بی‌اثر کن! و الا امروز شرطی می‌شویم روی مکرون و فردا یارویی دیگر! و این ۲ سال باقیمانده هم مثل آن ۶ سال! بس نیست؟! یک بخش مثبت، همین برگشتن به مسیر قبل از برجام است و تنبیه دشمن بدعهد اما به‌موازات غنی‌سازی هسته‌ای، شما قول داده بودید چرخ کارخانه‌ها هم بچرخد! مکرون رئیس‌جمهور فرانسه است، ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا و شما اما رئیس‌جمهور ایران! و انتظار تدبیر و ترحم و کار از شماست، نه اجنبی! مکرون خیلی عرضه دارد، کار برای جوانان فرانسوی درست کند که هر شنبه، آبروی مهد دموقراضه نرود! تکرار می‌کنم جمله خودتان را که حقیقتا قشنگ فرمودید: «مشکلات کشور، آنقدری که به سوءمدیریت‌ها مربوط می‌شود، به تحریم ربطی ندارد»! ▪️پانوشت: واقعا معتقد به چم و خم اصول دیپلماسی و رعایت موازین آن، من‌جمله پرهیز از شعارزدگی و کارهای هیجانی هستم، هرچند اوج شعارزدگی و هیجان‌بازی آنجا بود که ظریف، امضای کری را تضمین دانست! این «پانوشت» اما به علت دیگری تحریر شد! راستش در تمام یک‌ساعتی که درگیر این متن بودم، مرتب صدای سرفه‌ و خس‌خس سینه جانبازان مظلوم شیمیایی متأثر از گازهای اهدایی همین کشور فرانسه به صدام آمریکایی، به گوشم می‌رسید و تا عمق جان نفوذ می‌کرد! الغرض! حرمتی دارد این سرفه ‌ها و خس‌خس‌ها و اقلش این است که دولت محترم از موضع عزت و اقتدار با مکرون و امثالهم به مصاحبه بنشیند! چه ریه‌ها که به خون نشست تا به امنیت، نفسی در این وطن بکشیم…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴ دیدگاه

تقدیم به لاله‌های صادق وطن

وطن امروز ۶ تیر ۱۳۹۸

ح‌سین ق‌دیانی: به گمنامی امروزشان نگاه نکنید! روزی نام‌دار و نام‌آور شهر و دیار خود بودند! به این ۴ تکه استخوان نگاه نکنید! روزی رعناترین جوانان نسل خود بودند! یکی‌شان دانشجو بود و آن دیگری کارگر! یکی شاگرد بازار بود و دیگری از طلاب علوم دینی! و یکی هم لابد کشاورز و بچه دورافتاده‌ترین روستاها! جنگ اما آزمون مردان خدا شد تا این لاله‌های میهن، دست از جان شیرین بشویند! یا باید وطن را تکه‌تکه می‌دیدند یا باید تن خود را! انتخاب‌شان دومی بود! رفتند! با کوله‌باری از ایمان! یکی‌شان شهید فتح‌المبین شد و پیکرش ماند در دشت عباس! یکی‌شان با قایق عاشورا ماند در دل گل و لای هور! یکی‌شان مجنون خورشید جزیره شد! یکی‌شان رمل‌نشین وادی مقدس فکه شد! و هر یک، جایی و جبهه‌ای! حالا اما به همت بچه‌های تفحص، باز هم گروه دیگری از این مردان آسمانی به شهر برگشته‌اند! از آن روز که ما حتی برای تهیه سیم‌خاردار هم مشکل داشتیم، تا امروز که سامانه سوم خردادمان دنیا را مات و مبهوت کرده؛ از آن روز که در گیر و دار تیر و ترکش‌های ۲ کربلای ۴ و ۵ بودیم، تا امروز که به همان راحتی مشهد، کربلا می‌رویم؛ از آن روز که در کوچه‌های تنگ و تاریک باید دنبال توپ هفت‌سنگ می‌دویدیم، تا امروز که معروف اول والیبال دنیاییم؛ از آن روز که تجهیزات پزشکی‌مان بعضا کفاف جراحت رزمندگان غیورمان را نمی‌داد، تا امروز که در سلول‌های بنیادی و نانو و مغز و اعصاب و قلب، مفتخر به عالی‌ترین پیشرفت‌ها هستیم؛ از آن روز که هر شب، موشک می‌خوردیم، تا امروز که فوق مدرن‌ترین و گران‌ترین پهپاد کاخ سفید هم ذیل قدرت نظامی ما تعریف می‌شود؛ همه و همه را مدیون همین شهداییم! هر جا دختر و پسر ایرانی، خوش می‌درخشد و پرچم مقدس وطن را بالا می‌برد، این از صدقه‌سر جوانانی است که دست از جان شیرین شستند و رفتند! نمی‌گویم مشکل نداریم لیکن نیک اگر بنگری، همه مشکلات‌مان از فاصله‌ای است که میان ما و شهدا افتاده! اگر در حوزه رعایت بیت‌المال و مراقبت از اخلاق اقتصادی، گاه روبه‌رو با اخبار روی مخی چون فیش‌های نجومی می‌شویم، این یعنی جدایی فلان مسئول و بهمان متصدی از شهدایی که با پوتین پاره می‌جنگیدند تا اندازه یک پوتین، یک لباس، یک قاشق و یک بشقاب، کمتر از سفره انقلاب بردارند! آری! نگاه شهدا از موضع بدهکاری به این مردم و به این انقلاب بود! آن نگاه کجا و این نگاه طلبکارانه امروز بعضی‌ها کجا؟! باشد که به راه شهدا برگردیم! اگر با شهدا باشیم، کربلای چهارمان هم خیلی زود بدل به کربلای پنج می‌شود اما فراموشی شهدا، عایدی ما را «تقریبا هیچ» می‌کند! تصور می‌کنیم موفق شده‌ایم که مثلا تحریم‌ها را برداریم ولی حواس‌مان نیست که دشمن بدعهد، زبان مذاکره و قول و قرار نمی‌فهمد! آیا جز با مقاومت همین شهدا، خرمشهر آزاد می‌شد؟! انتظار دوستی از دشمن، یعنی نتیجه دوری از شهدا! راهی که رفتیم و چه بیراهه‌راهی بود! فقط دادیم؛ بی‌آنکه بگیریم! برگردیم به راه شهدا! و اتکا کنیم به داشته‌های خود! و به جوانان خود! روزی اتکا به همین شهدا، منجی ما شد؛ آن هم در چه روزگار سختی! اگر حصر آبادان را همین شهدا شکستند، حصر اقتصادی هم قابل شکست است؛ بدان شرط که توهم نزنیم مقاومت، صرفا شعاری بی‌نتیجه است! «شعار صرفا بی‌نتیجه» تضمین دانستن امضای امثال کری است! دل دشمن برای ما نسوخته! دلسوز ما همین شهدا بودند! اتکا کنیم به پیام‌شان، به خون‌شان و به راه درست‌شان! اختلاس، ناشی از دوری از اخلاص شهداست! آهای حضرات! برگردانید عکس همت و خرازی و باکری و باقری و تابوت منور همین ۱۵۰ شهید را به دیوار اتاق‌تان! تضمین در چشم همت و لبخند خرازی است! بی‌خود دنبال کری رفتید! آب در کوزه و شما گرد جهان؟! که اوباما و ترامپ، عنایتی کنند؟! عنایت اما از ناحیه شهداست! و کرامت نیز! نه! زیبا نشد اتاق‌های‌تان! فقط وجدان‌های‌تان را آلوده کرد! همان توصیه خمینی! بروید وصیتنامه شهدا را بخوانید! بهشتی گفت: «عرفان واقعی، خانقاهش بازی‌دراز است!» و گمانم «پیروزی واقعی» هم بسترش بازی‌دراز است! اگر تحریم‌ها فقط روی کاغذی پاره لغو می‌شود، این یعنی باید برگردیم به شهدایی که فقط روی کالک عملیاتی آزاد نکردند خرمشهر را! برگشتن به شهدا، نه بازگشت به عقب، بلکه سیر در آفاق و انفس فتوحات است! امروز از دانشگاه تهران تا معراج شهدا، دمی لازم است نفسی نو کنیم! تجدید پیمانی! و مجددا حیاتی! با همین‌ها گشتیم که حصر آبادان شکست! با همین پابرهنه‌ها و یقه‌چروکیده‌ها! با همین جوانان! آنچه به انقلاب مربوط است، شکست حصر آبادان به‌واسطه عزم و ایمان امثال همین شهداست! مسئولی که دنبال غرب می‌رود و مدام نسخه باب میل دشمن تجویز می‌کند، چرا می‌خواهد نتیجه بی‌نتیجه رفتار و گفتار خود را بیندازد گردن انقلاب و شهدایش؟! سامانه سوم خرداد، گردن انقلاب و شهداست! لطف کنید و قصور و تقصیر خود را پای همان تَکرار جناب دوم خرداد بنویسید! نه! ما اجازه نمی‌دهیم جای حق و باطل عوض شود! خون آلوده به ویروس منیت و ذلت است که اختلاس می‌آفریند! خون شهدا خالق آن اخلاصی است که فرمانده لشکر را یعنی علمدار شرق ابوالخصیب را از همه نیروهای تحت امرش متواضع‌تر می‌کند! دزدی را به آستین‌های بی‌دست، نچسبانید! دزدی محصول دوری از شهیدی است که پول قلک دختربچه‌اش را هم خرج شربت ایستگاه صلواتی حاج‌بخشی در سه‌راهی شهادت شلمچه کرد، بلکه رزمنده‌ها گلویی تازه کنند در آن جهنم سوزان! عین آب زلال است راه شهیدان! عین باران! عین نور! عین عشق! این نمی‌شود که رأی به سراب باشد و تَکرار مرداب؛ آن‌وقت، وقت بروز مشکلات متأثر از رأی شکمی، مقصر را انقلاب بخوانی! مقصر را مقاومت بدانی! و خواسته یا ناخواسته جوری حرف بزنی که انگار شهدا مقصر بودند! بله البته! مقصر فتح خرمشهر و شکست حصر آبادان و سامانه سوم خرداد، شهدا هستند! زنگنه اما با تَکرار تو به نفت منگنه شد؛ گردن جبهه و جنگ نینداز! بلند شد این مثنوی، چرا که بلندبالاست شرح مظلومیت شهدا و شرمندگی ما! الانه دلم دوکوهه سازور می‌خواهد! زیارت عاشورای منصور در وسط جنگ! کمیل شیخ حسین زیر منورها! چشم همت! تبسم خرازی! خضوع عباس کریمی! آن ۲ بال بلندبالای عباس دوران! «عباس دوران دادیم»! سلام و درود خدا بر عباس‌های تشنه‌لب وطن! سلام بر شما ۱۵۰ لاله همیشه بهار! این همه سال گذشت و ما هنوز هم خط را از خون شما می‌گیریم! و هنوز فهمیده نرفته، حججی می‌آید! جانم به این جوشش! جانم به این حیات عند رب! جانم به این نجوا که «ای شهید!‌ ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته‌ای! دستی برآر و ما قبرستان‌نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش!»

ارسال شده در صفحه اصلی | دیدگاه‌تان را بنویسید

اصلاحات؛ تشکیلات بی‌شرفی

ح‌سین ق‌دیانی: #اصلاحات یک جناح سیاسی در کشور ما نیست، بلکه “تشکیلات بی‌شرفی” است؛

▪️در این تشکیلات، تو بارها و بارها حقوق زن را بر سر حکومت و حتی دین می‌کوبی اما وقتی یکی از رجالت، همسر دومش را با ضرب گلوله می‌کشد، حاضری برای نجات #محمدعلی_نجفی انگ بدترین تهمت ممکن برای یک زن را به #میترا_استاد بچسبانی که اولا جانی و زبانی برای دفاع از خود ندارد و ثانیا پسربچه‌ای دارد که تو مادرش را متهم به خیانت کرده‌ای!

▪️در این تشکیلات، تو هر کجا به‌سودت باشد، حاضری از همه‌ی مرزهای بی‌اخلاقی عبور کنی؛

▫️یارو هنوز اسیدش را نپاشیده، انگشت اشاره‌ی تو، آیت‌الله مصباح و بلکه کل حزب‌الله را نشانه می‌رود!

▫️اگر فقط شایعه شود که فلان قاری، بهمان خبط را مرتکب شده، تو این حد از بی‌حیایی را داری که پیش از رأی دادگاه یا اعترافی از سوی قاری مذکور، چنان با آبروی طرف بازی کنی که طرف دیگر نتواند از خانه بیرون بیاید! حتی آنقدر وقیح هستی که چون او ۲ بار هم در بیت بزرگان خوانده، نخ ماجرا را تا حسینیه‌ای در خیابان فلسطین جنوبی جلو ببری!

▫️اگر همراه مشهورترین و محبوب‌ترین مداح این سالیان در خلوتی ساعات نیمه‌شب مجبور شود که برای دفاع از #محمود_کریمی حرکتی کند، بی‌آنکه آسیبی به جان کسی بزند، تو بعد از گذشت این همه سال، هنوز هم آنقدر بی‌شرف هستی که طعنه بزنی؛ “محمود هفت‌تیرکش”!

▫️اگر مداح دیگری در جایی اسمش مطرح باشد، تو حاضری “داماد احمدی‌نژاد” را بلد کنی و قطعا نه اسم و فامیل مداح را!

▫️اگر من راقم این سطور در فضای مجازی چیزی بنویسم که باب میلت نباشد، حتما می‌زنی؛ “حسین قدیانی، نویسنده‌ی کیهان و وطن امروز” و هیچ هم نمی‌گویی که مثلا اینستاگرام من چه ربطی به حسین شریعتمداری و مهرداد بذرپاش دارد!

▫️و از این مثال‌ها فراوان است! تو حالا از منظر #اخلاق شاکی هستی که من و ما فی‌الحال چرا نجفی را “اصلاح‌طلب” می‌خوانیم؟! ببخشید این عنصر رده‌بالای اصلاحات، همیشه نامزد تراز اول‌تان بوده حتی برای پست حساس ریاست‌جمهوری!

▪️اصل سخن این است؛ تشکیلات عاری از شرف اصلاحات، همیشه با زور و شارلاتان‌بازی قصد حقنه‌ی نقشه‌ی خود به مملکت را داشته‌اند، امری که اخیرا حتی صدای #کرباسچی را هم درآورد! مکرر، هم نهادهای امنیتی و هم شگفتا! جماعتی از خود دوم خردادی‌ها هشدار دادند که نجفی به‌الحاظ مختلف، شایستگی روانی، اخلاقی و مدیریتی جلوس بر صندلی ریاست شهرداری تهران را ندارد! اما امان از آن روز که “تَکرار سیاست” مهم‌تر از “تکرار انسانیت” جلوه کند!

▪️در سالیان اخیر، کافی بود جایی احمدی‌نژاد علیه اصول‌گرایان سخنی بگوید! ناگهان سیم جماعت به خدا وصل می‌شد؛ “این آه ما بود که دامن خودتان را گرفت!” و نیز “احمدی‌نژاد چوب خدا بود که حالا علیه خودتان حرف می‌زند!” حالا شما از موضع اخلاق، شاکی از حقیر هستید که چرا آن روز نوشتم: “این هم از صدای چوب خدا”؟! نکند فقط شما سخن #خداوند را می‌شنوید؟! بله که ناظر بر خباثت اصحاب فتنه، اتفاقا همین دنیا دار مکافات حضرات است! سال ۸۸ این همه مادران شهدا از دست امثال همین نجفی، آه کشیدند! خدا آیا می‌گذرد از خون مطهر شهدا و خون دل مادران شهدا؟!

▪️نخیر! ما در موضوع اخلاق، کوچکترین دینی به افسادات نداریم! و هرگز کنایه‌هایی نظیر “مدافعان اسد”، “چقدر گرفتی بری سوریه؟!” و “سرتیپ حسین همدانی در سوریه کشته شد” را فراموش نمی‌کنیم! با این همه، هرگز در ورای این قتل، مرتکب بی‌اخلاقی نشدیم! طرفه حکایت این‌جاست؛ همین الان هم روزنامه‌ها و سایت‌های اصلاحات، بسی بیش از من و ما به پوشش حواشی اخبار نجفی مشغولند! و جالب آنکه از موضع دست بالا! و چون همیشه طلبکار! و مثل همه‌ی اوقات، وقیح، بی‌شرف و تهمت‌زن حتی به زنی که دستی کوتاه از این دنیا دارد! همه‌ی‌شان هم جامعه‌شناس شده‌اند و بنا دارند از ریشه به موضوع جنایت تأسف‌بار نجفی نگاه کنند! چطور در سایر موارد فاقد این نگاه ریشه‌یابانه بودید؟!

▪️کافی است یکی از شما بفهمد رئیسی یا قالیباف، زن دوم گرفته‌اند! چه می‌کنید با آبروی اینان؟! ما اما در شرف‌مان همین بس که وقتی همگان به موضوع میترا استاد در قامت زن دوم نجفی پرداختند، هرگز در زندگی خصوصی جناب نجفی دخالت نکردیم! لذا عدول از اخلاق آنجاست که روزنامه‌نگار اصلاحات‌چی در اوج وقاحت، می‌نویسد؛ “چون میترا قصد خیانت داشته، پس خونش توسط نجفی مباح است!” و یاللعحب! جماعت، مدعیان پروپاقرص حق و حقوق زن هم هستند! بخوانید از قول مطهره شفیعی، خبرنگار اصلاح‌طلب خاتمی‌چی در توصیف نجفی با لباس زندان: “چشم‌هات پر از غروره و اطمینان از مسیری که انتخاب کردی! فدای کشتن میترا نشدی!” راستی! کجایند خانم‌ها #ابتکار و #مولاوردی که از #حقوق_زن دفاع کنند؟!

▪️فاش می‌نویسم؛ زشت‌تر از جنایت نجفی، واکنش تشکیلات بی‌اخلاق اصلاحات به جنایت نجفی بوده و هست! اگر دردانه‌ی محمد خاتمی، فقط جان میترا استاد را گرفت، لیکن جریان کثیف اصلاحات، قصد آبروی این زن را کرده است! و نه‌تنها این زن، بلکه مثل گذشته، باز هم می‌خواهد طلبکار بلامنازع حوادث باشد و اگر توانست، آبروهای دیگری را هم ببرد و بدرد!

▪️بسم‌الله الرحمن الرحیم! قبیله‌ای که توقع مردان‌شان از مردم، رأی بر مدار زیرشکم است، نزده می‌رقصند و هیچ نیازی به ارسال #پرستو ندارند! من حالا به‌حرمت اخلاق، از اشاره به مصادیق می‌گذرم لیکن تفنگ نجفی، فقط به قلب میترا نزد! آن ۳ گلوله‌ی دیگر، دقیقا خورد به ملاج اصلاحات! تا اینها باشند دیگر این همه به مردم و نظام، زور نگویند!

▪️من واقعا نمی‌خواستم این نکته را بنویسم اما وقاحت جماعت، مانع شد؛ تفنگ دست امثال پدر من، دشمن را می‌کشد و تفنگ دست امثال نجفی، زنی هم‌وطن را! آن‌وقت حزب‌الله مظهر #خشونت است و امثال نجفی، تمثیل گل و بلبل!

▪️تشکیلات بی‌شرف اصلاحات، مدام با علم کردن روز #دوم_خرداد در تنور این شعر می‌دمیدند که “ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم”! کلا “عادت” چیز خوبی نیست و صدالبته #خدا اینگونه آدم بدعادت را ادب می‌کند! ده‌ها مثل دوم خرداد، ما روز باشکوه مردمی و ملی داشتیم در این نظام و یکی هم ۲۲ خرداد ۸۸ و حالا جای این سئوال: “آیا در اشباه‌الرجال این تشکیلات وحشی و قانون‌گریز، فقط و فقط یک نفر پیدا شد که بابت #فتنه علیه ۴۰ میلیون #رأی این ملت، اقلا از مادر شهیدان غلام‌کبیری و ذوالعلی معذرت بخواهد؟!”

▪️آری! حزب‌الله مظهر مظلومیت، غربت و شرف است و اگر بی‌اخلاق بود، زمانی که جماعت بنا داشتند این جانی را شهردار تهران کنند و نجفی را تَکرار کنند، پرونده‌گشایی می‌کرد! ما حالا چیزی نمی‌گوییم و عجبا که الان هم باز زبان این تشکیلات فاقد شرف است که دراز است! جوری مظلومانه گارد اخلاق گرفته‌اند و چنان در پی تبرئه‌ی قاتل تشکیلات هستند که کم مانده از قاضی بخواهند جسد بی‌جان میترا استاد را بفرستد بالای دار! اصلا من قاتل میترا هستم! خلاص!

▪️و در نهایت، گله‌ای از شماری از دوستان خودی! مضحک است! در شرایطی که همیشه دعوای ما با شما از قضا ناظر بر مباحث اخلاقی بوده که هر حرفی را نزنید و کمی هم ملاحظه خوب است، حالا برای ما شده‌اید معلم پرورشی؟! و نگران آبروی نجفی؟! والله هیچ وقت قدرت تشخیص مسائل و درک تفاوت موضوعات را نداشتید و هنوز هم ندارید و الا عوض روزنامه‌نگاران انقلابی، تشکیلات عاری از شرف، صداقت و اخلاق اصلاحات را دعوت به رعایت ملاحظات انسانی می‌کردید! هم شما و هم دیگران، دگربار این متن را بخوانید! ما اگر قصد تلافی داشتیم، می‌نوشتیم؛ موسوی ۲ نقطه: “این‌جانب با اختلاف گلوله‌ی بسیار زیاد، میترا استاد را کشتم”!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۵ دیدگاه

یافت‌آباد؛ چهارراه داش‌مجید

وطن‌امروز ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

ح‌سین ق‌دیانی: آبادم، یافت‌آباد! کمی جلوتر از چهارراه معروف به قهوه‌خانه! و در گلزار شهدای جنوب‌غربی‌ترین نقطه تهران نشسته‌ام سر مزار شهید مجید قربانخانی و متحیر از استعداد عجیب و غریب انقلاب اسلامی در متحول ‌کردن انسان‌ها، ولو آنکه بزن‌بهادر یافت‌آباد باشد! و غرق در همین افکار بودم که سروکله چند دانش‌آموز پیدا شد! لباس فرم مدرسه تن‌شان بود! و عجبا! مثل پروانه دور شمع شهید بچه‌محل که حالا بدل به قهرمان زندگی‌شان شده بود، می‌چرخیدند! و چه بخت، با من یار بود که تا خواستم عکسی از شور و شوق‌شان بگیرم، یکی‌شان بنا کرد بوسیدن عکس مجید! داش‌مجید! و همراه با این ادعا: «داش‌مجید با من رفیق بود!» ادعایی بزرگ که موجب جر و بحث دانش‌آموزان شد: «حالا همسایه‌تون بوده دیگه! رفیقت که نبوده!» ولی «ولی محسن راست می‌گوید! خودم یک‌بار دیدم که نشسته بود ترک موتور داش‌مجید!» و گویا فقط یک بار هم نبوده: «اقلا ۱۰ بار! بار آخر، کمی هم موتورسواری یادم داد که بعد خودش بی‌خیال شد! گفت هنوز خیلی بچه‌ای! و بعد رفت مسجد و بعد هم سوریه!» و جواب دوست دیگر: «سوریه که نه خنگ‌خدا! خانومان!» و تصحیح اشتباه رفیق؛ «خان‌طومان، بابا! همه‌چیز رو هم غلط، تلفظ می‌کنی تو!» و ادامه‌ بگومگوی‌شان؛ «خان‌طومان در سوریه است دیگر! به قرآن مطمئنم!» آری! به قرآن مطمئنم که نسل طیب‌ها و شاهرخ ضرغام‌ها هرگز در انقلاب اسلامی منقرض نشده! کاش روز تشییع باشکوه و حقیقتا گرم و گیرای پیکر شهید مجید قربانخانی در یافت‌آباد بودی و از نزدیک می‌دیدی تفاوت تیپ‌ها را! از بسیجیان «الهی و قلبی محجوب» بودند تا رفقای ادوار گذشته زندگی داش‌مجید! و مرا باش! چنان نوشتم «ادوار گذشته» کأنه حالا چقدر سن داشت! تولد؛ ۳۰ مرداد ۶۹ و شهادت؛ ۲۱ دی ۹۴ و همه‌اش ۲۵ سال عمر! ۲۵ سالی که خیلی از اوقاتش صرف فرار از مدرسه شد! و دعوای بعد از زنگ آخر! و حالا نزن، کی بزن! و بعد هم عشق و حال با نانچیکوی بروس‌لی! و شهرت در چهارراه قهوه‌خانه! و کشیدن قلیان با هر طعم توتون که فکرش را بکنی! و گنده‌بازی با خوانسار! و ترک دوسیب و نعناع! که سن من از این پک‌های لوس گذشته! و بعد خودت قهوه‌خانه بزنی! و حتی خال! روی بازویت! و مستقیم به هیچ صراطی نباشی! و آن همه دعوا در باغ نعیمی! و هیچ هم خسته نشوی! و گاه بیفتی با سوزوکی دنبال ماشین عروس! و با صدای بوق موتورت، اعصاب کل شهر را خراب کنی! اما خب! خطوط‌ قرمزی هم داشته باشی! و علایقی! من‌جمله بوسه بر دست مادری که خیلی وقت‌ها به حرف‌هایش گوش نمی‌دادی! «به حرف‌هایش گوش نمی‌دادی» اما عاشقش که بودی! حتی در اوج بد بودن‌هایت! و شر شدن‌هایت! و قوانینی که برای خود داشتی؛ «دعوا را پایه‌ام اما لعنت بر دزدی و هیزی!» با این همه اما هیچ‌وقت دلت با محسن صاف نشد! محسن بچه‌محل! و حتی روز اعزام محسن فرامرزی به سوریه هم دلت با او صاف نشد! محسن را یک سپاهی، یک بسیجی می‌دانستی که نه او در خط تو بود و نه تو در خط او! فقط احترام سنش را نگه می‌داشتی که از تو ۹ سالی بزرگ‌تر بود! که ۵ آذر ۹۴ از بچه‌های محل خداحافظی کرد! و رفت! رفت و حتی این وداع هم خیلی نتوانست دلت را تکان دهد! تا اینکه ۲۵ روز بعد، در آخرین روز فصل پاییز، ناگهان خبردار شدی که محسن در جبهه شام به شهادت رسیده! دلت ریخت! دلت آخرین برگ روی درخت پاییز بود! یاد خاطراتت با محسن افتادی! و آن دفاعی که همیشه حتی وسط دعوا از تو می‌کرد؛ «ذات داش‌مجید پاک است!» یاد آن خاطره افتادی که محسن می‌خواست عاشورا برود مسجد بازار ولی تا چشمش به دسته شما افتاد، منصرف شد! آمد ایستاد در صف و بنا کرد زنجیر زدن! در تکیه‌ای که به طعنه می‌گفتند «دسته خلافکارها!» کجا رفتی رفیق؟! چه طولانی شد این آخرین غروب پاییز لعنتی! و چقدر گریه کردی در مراسمش! بویژه وقتی مداح، روضه زینب می‌خواند! زینب! یادت هست داش‌مجید که چقدر صفا می‌کردی با «زینب‌ زینب» مؤذن‌زاده! و شد آنچه که باید! و روضه زینب مراسم محسن، سبب تحولت شد! خیلی آن روز گریه کردی، خیلی! و دیگر نرفتی قهوه‌خانه! عوضش حرف از اعزام به سوریه زدی! و همه خندیدند! کل چهارراه قهوه‌خانه خندید! کل یافت‌آباد خندید! همه خندیدند! همه الا مادرت که دلش هُرّی ریخت! هی داد و بیداد! دلم یک دل سیر، گریه می‌خواهد! و گریه می‌خواست که بالای مزار داش‌مجید، از گوشی‌ام «زینب‌ زینب» را گذاشتم! هنوز اما بچه‌ها بودند! و هنوز صحبت از ترک موتور داش‌مجید بود! که کدام‌شان چندبار سوار شده‌اند! حالا این موتور، تا خود بهشت می‌راند! تمام شد دیگر چرخ‌زدن‌های الکی! تک‌چرخ‌های هیجانی! خاک شد! پاک شد! و چه اردیبهشتی شد برایت داش‌مجید! بی‌خود نبود که یکی از بچه‌ها می‌گفت؛ «مادرم گفته که دیگر نگوییم چهارراه قهوه‌خانه! بگوییم چهارراه داش‌مجید!» و حرف آن دیگری؛ «چند ساله بشیم می‌تونیم بریم سوریه؟!» و جواب آن دانش‌آموز؛ «اول باید سلیمانی ببیندت!» پس ببین سردار! خوب نگاه کن! این نسل آیا تو را یاد همان اردیبهشتی‌های الی‌بیت‌المقدس نمی‌اندازد؟! گلزار شهدای یافت‌آباد؛ ۳۷ سال بعد! نه! هیچ چیز عوض نشده! الا آنکه جوان شده‌اند مادران شهدا! آن از مادر محسن! این از مادر مجید! حق با محسن بود؛ «ذات داش‌مجید پاک است!» ببینم رفیق! هنوز هم آیا ترک موتورت کسی را سوار می‌کنی؟! الکی هم بچرخانی‌مان قبول است! به قرآن مطمئنم تو نشان روشن عصر مایی! جوانمردی که در روزگار تئوریزه‌کردن ذلت، تا بلندای آزادگی رفت! کاش موتور ما را هم روشن کنی داش‌مجید…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۶ دیدگاه

بشنوید! این آخرین نفس‌های دشمن است

وطن امروز ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

ح‌سین ق‌دیانی: از بس داخل مسجد شلوغ بود، مجبور شدیم نماز صبح را در حیاط بخوانیم که اگر دیرتر می‌رسیدیم، به همین هم نمی‌رسیدیم! عجب جمعیتی! چه قیامتی! بنا کردم تماشای آسمان که سحر داشت سیاهی را پس می‌زد؛ در حالی که با شاه‌مقصود، صلوات می‌فرستادم! و دیدم آن همه ملت، حکم دختربچه ۳ ساله‌ای را دارند که پدر را گم کرده! «پدر را گم کرده» یعنی همه‌ عالم را گم کرده! یعنی تا چشم بر جمال پدر روشن نکند، بی‌تاب است! و انکشف که اینان، بیش از آنکه مردم آخرالزمان باشند، مردم امام زمانند! و در جست‌وجوی ولی خود! و مگر جز به طفلی دنبال پدر می‌مانیم ما، وقتی ولی عصرمان از نظرها غایب است؟! و یقین کردم حضرت منجی، ولی تمام اعصار است! بله! یعقوب، یوسف را دید اما احسن‌القصص که آن نبود پایانش! گفت: «کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور!» هنوز نشده! و این بود که حس کردم همه تاریخ در اینجا جمع است! پس الان آدم هم باید جمکران باشد! و ابراهیم! و موسی! و موسی! و موسی! و موسی! نظرتان چیست یک سر برویم کاخ فرعون؟! فرعون توهم زده بود مالک آن کاخ است اما خدا با بزرگ ‌کردن موسی در کاخ فرعون، این درس را به همه داد که همه هستی از آن اوست، حتی کاخ فرعون! فرض کنید این قصه را قرار بود رمان‌نویسی بنویسد! یا نمایشنامه‌نویسی! برای آنکه موسی زنده بماند و درست تربیت شود، هیچ آیا به عقلش می‌رسید موسی را در تخیل خود، عدل ببرد در کاخ فرعون؟! خدا اما برد! «خدا اما برد» چرا که حتی در کاخ فرعون هم، او خداست؛ «خیلی اگر دوست داری موسی را بکشی، در کاخ خودت زنده نگهش می‌دارم و رشدش می‌دهم!» شاه آمریکایی به‌واسطه‌ عمال ریز و درشت ساواک، تمام هم و غمش این بود که نوار کاست‌ها و اعلامیه‌های امام توقیف شود و‌ ای بسا هم که توقیف کرد اما با وجود آن همه نوار کاستی که از نسل بابااکبرها گرفت، خدا در ۱۲ بهمن ۵۷ روح خدا را به کشور برگرداند! در حالی که دیگر شاه هم نبو؛ «زیادی که بخواهی سخنرانی خمینی دست‌به‌دست نچرخد، خودش را می‌آورم!» مرحوم امیرحسین فردی می‌گفت؛ وقتی با پدرت دوان‌دوان راهی فرودگاه بودیم و مطمئن از اینکه طیاره‌ امام، سالم بر زمین نشسته، اکبر گفت: «شاه، نوارهای ما را گرفت اما خدا خود امام را به ما برگرداند!» اگر عصر ماضی، توقیف نوار کاست‌های مملو از سخنان خمینی توانست مددی به شاه برساند، امروز هم انسداد پیج‌ها و پست‌های انقلابیون توسط اینستاگرام، مددرسان ترامپ خواهد شد! با کسب اجازه از محضر امام، می‌خواهم کمی دست ببرم در ترکیب «شیطان بزرگ» و بدلش کنم به «شیطان سابق بر این بزرگ»! خیلی حقیر شده آمریکا! شده عین شاه در روزهای آخرش! سال‌ها پیش بوش کوچک با سوءاستفاده از تردستی ۱۱ سپتامبر، پایه‌ حمله به عراق و افغانستان را گذاشت و چه بسیار مردمی که کشت تا منطقه، باب میل فراعنه‌ اتاق بیضی، آرایش شود! نتیجه آنکه رئیس‌جمهور ما با عزت و احترام وارد بین‌النهرین می‌شود و از صدقه‌سر مجاهدت حاج‌قاسم و مقاومت سپاه قدس، کلی قرارداد اقتصادی برای کشور می‌بندد اما ترامپ مثل دزدهای بی‌شخصیت! زیادی که بخواهی دست در نقشه منطقه ببری، فی‌الواقع پترائوس را به گور می‌بری اما سلیمانی را قهرمان می‌کنی! علت؟! #کاخ_سفید هم مثل #کاخ_فرعون در تملک خداست! و همان خدایی که روی مکر فرعون، مکر بست؛ روی مکر یانکی‌ها هم می‌تواند! نظرتان چیست از کاخ‌های مذکور بیرون بزنیم و برویم خانه مادربزرگ؟! سال‌ها پیش که «حیاتی» داشت اخبار می‌گفت، یکی از خبرها نمایش اشک چشم ایتام افغان بود در سوگ پدران‌شان که جملگی در یک عروسی، مانده بودند زیر موشک‌های بوشک! مرده بودند! بعد تلویزیون بنا کرد نمایش خنده‌های رئیس‌جمهور وقت آمریکا! مست کرده بود رسما لامذهب! عزیز گفت: «کاش نمیرم و گریه این بی‌شرف را ببینم!» و مادربزرگ نمرد و گریه این بی‌شرف را دید! در سوگ پدرش! البته آن گریه‌ها فقط برای مرگ بوش پدر نبود! بوش پسر داشت به حال روزگار کدخدایی گریه می‌کرد که روزگاری ظرف چند ساعت قادر بود #محمد_مصدق را ببرد و پسرک بددماغ میرپنج را بنشاند جایش! حالا اما چه کنند با مسئله بشار شام؟! این همه رفتند و آمدند؛ یکی هم برای اخراج اسد اما خدایا! چقدر کم کرده‌ای در عصر ما از قدرت فراعنه! باز همان فرعون هم‌عصر با موسی! الان بشریت، ترامپ را حتی به آدمی هم قبول ندارد، چه رسد به خدایی! و درست در این منظومه، اینستاگرام بنا می‌کند مسدود کردن پیج رجال سپاه! و حتی به پست این حقیر در مدح خدمات آقاعزیز در آق‌قلا هم رحم نمی‌کند! کی این همه حقیر بوده آمریکا؟! در میدان نبرد، سیلی از حاج‌قاسم و نصرالله و انصارالله و برد خون طهرانی‌مقدم و عمق نگاه نافذ محسن حججی می‌خورد؛ آن‌وقت در اینستاگرام تلافی می‌کند! که تلافی هم نمی‌شود! علت؟! همه عالم، محضر خداست؛ ولو مجازستان! مدیران اینستاگرام نشان دادند که تا چه حد با انقلاب و پاسدارانش مشکل ذاتی دارند اما خدای هر ۲ کاخ فرعون و سفید در مجازستان هم خداست! و با وجود آن همه توقیف، مگر نه آنکه نوار کاست‌ها آخرش هم کار خودشان را کردند؟! اینکه هدف سازنده کاخ فرعون و کاخ سفید و نوار کاست و اینستاگرام چه بوده، چه اهمیتی دارد برای آن خدایی که شن‌های صحرای طبس هم مأمورش بودند؟! و حتی پشه‌ای؟! هیهات! هر چقدر هم که نمرود باشی، باز خدا تو را جدی نمی‌گیرد! از این بدتر، چه چیز برای ابوسفیان که محمد… آری! اللهم صل علی محمد و آل محمد، مکه را بدون خون‌ریزی فتح کند؟! کجا ما شمشیر زدیم برای جذب ادواردو آنیلی؟! کدام جنگ را با حکام آل‌خلیفه انجام دادیم مگر که جوانان بحرینی، روضه خود را با نام و یاد محسن حججی می‌گیرند؟! قصه این است: «ان معی ربی!» ایمان به رب ودود، ابزار دشمن را هم در اختیار دوست قرار می‌دهد! حالا هی آل‌سعود از آمریکا سلاح بخرد! خدا فاکتور می‌کند برای مجاهدان اسلامی! حقا که پرستش، مخصوص خداست! و الحق که «یدالله فوق ایدیهم!» تو بگذار دولت خودمان در فضای سایبر هم حکایت عرصه اقتصاد، از فرط «بی‌عملی» تجلی «بی‌دولتی» باشد و هیچ اراده‌ای برای صیانت از «حاکمیت سایبری کشور» در مقابل تجاوز دشمن نداشته باشد! خدا کافی است ما را! گمانم بعد از رسانه ملی و مطبوعات متعهد، هیچ رسانه‌ای نتوانست اندازه اینستاگرام، شباهت بهار ۶۱ و بهار ۹۸ را به تصویر بکشد! بهار ۶۱ جاده اهواز به خرمشهر، تجلی همت جوانان دیروز بود و بهار ۹۸ همان جاده، تجلی خدمت جوانان امروز! اگر نسل نو فقط در کتاب‌ها خوانده بود که بسیجی عملیات الی‌بیت‌المقدس، مراسم عقد خودش را عقب انداخته، بلکه خرمشهر حتما آزاد شود؛ حالا یکی هم با کمک همین رسانه مجازستان به‌عینه دید که دختر و پسر ایرانی، یکی عروسی و دیگری عقد خود را انداخت کمی عقب‌تر تا خانه آن پیرمرد پلدختری و پیرزن خوزستانی زودتر از گل رها شود! خودم در همین اینستاگرام متوجه شدم جوانی اتفاقا ساکن شمال‌شهر تهران، از ۱۰ روز قبل از عید نوروز تا همین امروز به خانه‌اش برنگشته! روزهای آخر ۹۷ در اردوی جهادی جنوب کرمان و نخستین روزهای ۹۸ هم که بحث سیل! بعد هم که با طرف، گرم می‌گیری، می‌فهمی که جز امر دانشجویی، جایی روزمزد مشغول به کار است! یعنی همه این بیش از یک ماه، بدون حقوق! پس «برادران دستواره» هرگز در جنگ، تمام نشدند! اگر دیروز، نوار کاست، پدران ما را از آخرین سخنان امام آگاه می‌کرد، امروز هم اینستاگرام ملک خداست! و خدا، خدای کوبیدن دشمن با همان ابزار دشمن است! اگر از من بپرسی: «حرمله را چه چیزی بی‌آبرو کرد؟!» خواهم گفت: «تیر سه‌شعبه!» همان تیر که طفل ۶ ماهه را بدل به باب‌الحوائج کرد، لکه ننگی شد تا ابد بر پیشانی حرمله! بهمن ۵۷ خامنه‌ای است این سالیان! اگر خمینی مرتب برای شاه مسئله درست می‌کرد، اینک خامنه‌ای مکرر برای آمریکا و اسرائیل مسئله می‌سازد! نه! ندیده بودیم این همه آمریکا را عصبانی! که یک شبکه اجتماعی را بکند ساواک خودش! چند پیج را می‌خواهی ببندی مستر ترامپ؟! چند پست را می‌خواهی حذف کنی؟! سرت را از اینستا بیرون بیاور! والله حاج‌قاسم در مجازستان نبود که مچ شما را خواباند! سوریه که اینستاگرام نیست! عراق که نام یک کشور است! گذاشتی موتور سلیمانی، همه چراغ‌قرمزهای دمشق را رد کند و بعد به او بگویی: «تروریست»؟! خیالت تخت! همه تروریست‌های عالم و من‌جمله خودت، هر شب کابوسش را می‌بینید! کابوس مردی که همراه همرزمان فراملیتی‌اش، نابودی حکومت تروریستی همان داعشی را اعلام کرد که دست‌پرورده همین شماها و خانم کلینتون بود! و بلاشک قاسم قدس، کابوس همیشگی غاصب قدس باقی خواهد ماند! هی مستر ترامپ! دیر فحش دادی! سپاه اصلا نشنید! سپاه ما رد کرده این چهارراه را! سپاه ما و ارتش ما و بسیج ما، لشکریان منجی عالم بشریتند و مهدی موعود، همان خدای موسی را می‌پرستد! و ما نیز! «آدم» آنقدرها هم غریب نیست! ما پدر داریم! ما داریم صدای قدم‌های صاحب‌الزمان را می‌شنویم! اگر توقیف نوار کاست‌ها توانست مانع انتشار خبر «خمینی آمد» شود؛ مسدود کردن‌های اینستاگرام هم خواهد توانست مانع نشر نبأ عظیم «مهدی آمد» بشود! بگذریم که #آمریکا قرار بود پست خطیر رهبری یعنی جایگاه رفیع ولایت‌فقیه و پایگاه بلند نیابت «مهدی فاطمه» را حذف کند اما گویا رضایت داده به حذف پست ما! به این می‌گویند «بزرگ‌ترین عقب‌نشینی تاریخ!» حال بیاییم به #جمکران بازگردیم! به سطور نخستین! به اشک‌های آدم و آدمیزاد در فراق بهشت! یا نرگس! مراقب این گل باش! خدا بنا دارد جهان را با وجودش بهار کند! معجزه کند! تو پایان خوش احسن‌القصص را در آغوش داری! فرزندت آغاز روزگار است! شروع تاریخ! هوای این مولود را داشته باش! از بس که موعود خداست، بقیةالله‌الاعظم روحی لتراب مقدمه الفدا! آخ که چه قشنگ می‌گفت، آن پیرمرد ترک که زل زده بود به گنبد فیروزه‌ای مسجد مقدس جمکران: «بر قامت دلربای مهدی، صلوات!»

ارسال شده در صفحه اصلی | ۳ دیدگاه