«مسأله اول» در «سال چهارم»!

حاشیه‌ای بر یک تذکر تلخ
وطن امروز ۷ شهریور ۱۳۹۵

حدیث «اغتنم الفرص» گمانم حالاحالاها باید تکرار شود که این بلا را بر سر تدبیر ما و اعتدال ما، هیچ چیز نیاورده الا همین دوری از نهج‌البلاغه. «اغتنم الفرص فانها تمر مر السحاب؛ فرصت‌ها را مغتنم بشمارید که همچون ابر می‌گذرند». حدیث از جنس «تذکر» است، بلکه فرصت‌های گذرا همچون ابر را مغتنم بشماریم. مغتنم نشماریم، همین تذکر تبدیل می‌شود به یک «تذکر تلخ»! فرصت‌ها را مغتنم نشمردی، همچون ابر گذشت و از کف رفت! باورم هست تفاوت است میان صرف یک تذکر و تذکر تلخ! اگر شهریور ۹۲ بزرگان در دیدار اعضای کابینه متذکر این مهم ‌شدند که «اولویت اول کشور مساله اقتصاد است» تنها و تنها یک «تذکر» بود، متأسفانه تکرار همین تذکر در سال آخر دولت یازدهم، یعنی «تذکر تلخ»: «برای حل مشکلات و گره‌های اقتصادی کشور باید کارها از «روال روزمره» خارج شود… اقتصاد مساله اول کشور است… نباید از قضیه حقوق‌های نجومی به آسانی عبور کرد… دولت نباید خود را سرگرم مباحث انتخاباتی کند». فی‌الحال برمی‌گردیم به زمانی که فرصت بود اما مغتنم دانسته نشد و تذکر بود اما آنچنان که باید جدی گرفته نشد. برمی‌گردیم به ششمین روز شهریور سال ۹۲! دقیقا ۳ سال پیش! دوباره می‌خوانیم تذکرات حضرت آقا را به آقایان: «ما باید اولویت‌ها را رعایت کنیم. شما تازه‌نفسید، وارد کار شده‌اید، در عین حال امکانات‌تان نامحدود نیست، همت‌تان نامحدود نیست، وقت‌تان نامحدود نیست. باید نگاه کنید ببینید اولویت‌ها چیست. به همه‌ امور باید رسید. نمی‌شود یک اموری را معطل گذاشت تا یک کار دیگر تمام بشود، لیکن آنچه نگاه اصلی را به خودش متوجه می‌کند، آن را باید پیدا کرد. به نظر من ۲ مساله است که اقتضا می‌کند ما نگاه‌مان را به اینها توجه بدهیم. اول مساله‌ اقتصاد است… اقتصاد مقاومتی به معنای ریاضت اقتصادی نیست، به معنای در لاک خود رفتن نیست؛ یک معنای کاملا معقول‌تر و عمیق‌تری دارد که قابل فهم و قابل دفاع است و علاج هم همین است. ما باید بتوانیم یک اقتصادی را در کشور به‌وجود بیاوریم که در مقابل بحران‌ها و جزر و مدهای بین‌المللی مقاوم باشد و آسیب نبیند… شاخص بعدی، سلامت اقتصادی و مبارزه‌ با فساد است. ببینید! منصب حکومتی، جایگاه قدرت و منابع مالی است؛ وسوسه‌ها در اینجا انسان را راحت نمی‌گذارد… در درجات پایین ممکن است در مقابل این وسوسه‌ها نتوانند مقاومت کنند. شما باید مراقب باشید. شما باید چشم بصیر بینای خودتان را بر سرتاسر این دستگاهی که زیر اشراف شماست و تحت مدیریت شماست، آنچنان بگسترانید که نگذارید در یک گوشه‌ای ناسلامتى اقتصادی به‌وجود بیاید و این وسوسه‌ها کارگر شود، حتی قبل از آنکه دستگاه‌های نظارتی وارد شوند… بنده گاهی برای این دوستان و مدیرانی که با اینها می‌نشینیم صحبت می‌کنیم، مثال می‌زنم، می‌گویم مثل این نورافکن‌هایی که ملاحظه کرده‌اید در بعضی از قلعه‌ها و مانند اینها، نورافکن نگاه شما هم باید دائم دور بزند. یعنی هیچ خلأیی برای نفوذ وجود نداشته باشد. دائم باید نگاه کنیم، مراقبت کنیم. واقعا فساد مثل موریانه است؛ نگذارید فساد و رشوه و پارتی‌بازی و اسراف و تجمل و خرج‌های زیادی در دستگاه‌تان نفوذ کند». تاریخ: ۶ شهریور ۹۲! ۳ سال پیش! حقا که تدبیر اگر بخواهد «در حد اعتدال!» متوقف بماند، چه کسی می‌گوید سال ۹۵، سال ۹۵ است؟! نخیر! سال ۹۵ می‌شود سال ۹۲! و تکرار همان تذکرات سال ۹۲! یعنی درجا زدن! و بدتر! عقبگرد! عقبگرد ۳ ساله! حالا به عقبگرد N ساله کار نداریم! اینکه خاک‌خوردگان صنعت نفت، ناظر بر قراردادهای نفتی آقای زنگنه و شرکا، خطر بازگشت به دوران قبل از مرحوم مصدق را گوشزد می‌کنند! کار ما با همین نصایح و تذکرات ۳ سال پیش است! تذکراتی که ۳ سال بعد هم تکرار شد! و تلخ شد! آه از تذکر، وقتی که تلخ می‌شود! وقتی که شنونده مراقب «اغتنم الفرص» نیست! وقتی که سیاست هست و خبری از اقتصاد نیست! وقتی که «حقوق نجومی» هست و خبری از «تکلیف نجومی» نیست! وقتی که خیانت هست و خبری از خدمت نیست! دگر بار بخوانید تذکرات روز ۶ شهریور ۹۲ را! تذکراتی به دولتی که در سال اول فعالیت خود است! و تکرار آن تذکرات در سال آخر همان دولت! نمایشی دیگر از واژه اعتدال! دریغا! فرصت‌ها همچون ابر گذشتند و تذکر علی علیه‌السلام شد «تذکر تلخ»! یک تذکر تلخ هم تذکر سیدعلی است، آنجا که در سال آخر دولت یازدهم… آری! در سال آخر فعالیت یک دولت، باید به ایشان دوباره متذکر شوند «اقتصاد مساله اول کشور است»! من سئوال می‌پرسم و فقط هم سئوال می‌پرسم؛ «اگر سال ۹۵، سال ۹۵ است، پس چرا تکرار همان تذکرات سال ۹۲؟!» صد البته «اقتصاد مساله اول کشور است»، اگر در سال اول فعالیت یک دولت به دولتمردان گوشزد شود، هر چه باشد مصداق «تذکر تلخ» نیست لیکن در دیدار هفته دولت سال چهارم قصه فرق می‌کند! خیلی هم فرق می‌کند! طرفه حکایت اینجاست؛ میز و صندلی ریاست بر جمهور، چه به دولت اعتدال وفا بکند، چه نکند، قدر مسلم «دولت یازدهم» در سال آخر فعالیت خود قرار دارد! و نیک اگر بنگری، از یک سال هم کمتر! دولت می‌تواند این فرصت باقی‌مانده را هم کمافی‌السابق غنیمت نشمارد یا نه، عزم را بر جبران قصور و تقصیر جزم کند! این «تصمیم کبری» اما گرفتن یا نگرفتنش با خود آقایان است که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». بحثم سر قضاوت آن مخاطبی است که شاید چند بار تذکرات شهریوری رهبر انقلاب را به آقایان در لابه‌لای سطور این یادداشت مرور کرده! حتم دارم آن مخاطب حتما خواهد پذیرفت که تأکید بر مقوله اقتصاد به عنوان «مساله اول کشور» چقدر تفاوت دارد اگر در سال نخست فعالیت یک دولت طرح شود یا در سال آخر! شهریور ۹۲ رهبر حکیم انقلاب، ذیل مقوله مبارزه با فساد، تبعیض و بی‌عدالتی به حضرات متذکر شدند نورافکن‌های‌تان را روشن کنید! این همه حقوق نجومی یعنی عوارض خاموشی نورافکن‌هایی که باید روشن می‌بود اما نبود! و مگر جز این بود که ما نیز پیشنهاد دادیم برای یافتن «کاسب تحریم» هر جور که خود آقایان صلاح می‌دانند، هم بر اموال من و ما نورافکن انداخته شود، هم بر اموال امثال صفدر حسینی؟! صدالبته آن را که حساب، ناپاک است، باید هم از محاسبه باک داشته باشد! لیکن این هم هست که «آینه چون روی تو بنمود راست؛ خودشکن، آینه شکستن خطاست»! حمله به منتقد بس است! حمله مشاور ارشد رئیس‌جمهور به وزیر کابینه بس است! حمله سیاست به اقتصاد و صنعت و معیشت بس است! سیاست «این گوش در و آن گوش دروازه» بس است! عقبگرد بس است! توهین و اهانت به شعور جمهور بس است! دولت یازدهم در سال آخر عمر خود بسر می‌برد! در چند ماه آخر! زمانی نمانده! آقایان! «اغتنم الفرص» را جدی نگیرید، تاریخ نمره‌ای به‌مراتب بدتر از نمره خواننده این سطور به شما خواهد داد! مباحث انتخاباتی یعنی سیاست! درد مردم اما از ناحیه اقتصاد است! و اقتصاد مساله اول کشور! هر چند در سال آخر، تذکر تلخی بود اما لااقل در همین فرصت باقی‌مانده، اندکی خود را درگیر «مساله اول کشور» کنید! دیگر گمانم بس است سیلی سیاست بر صورت اقتصاد! رجایی خدمتش نجومی بود! باهنر تکلیفش نجومی بود! تجدید بیعت با آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی و شهیدان رجایی و باهنر، حتی به فریضه واجب بهشت زهرا رفتن هم نیست! به «خدمت» است! توجه به «مساله اول کشور» است! توجه به مساله اول کشور، آن هم در سال آخر دولت! چه تذکر تلخی! و چه حقیقت تلخی! دولت خیلی عقب است! ۳ سال عقب‌تر از تذکرات! خود این هم یک «تذکر تلخ» دیگر! آهای جماعت! اغتنم الفرص…

ارسال شده در صفحه اصلی | ۲۹ دیدگاه

مردود شهریور

با گذشت ۳ ماه از افشای حقوق‌های نجومی و عدم اقدام مناسب
نارضایتی مردم از کارنامه دولت اعتدال به اوج خود رسیده است

وطن امروز یکم شهریور ۱۳۹۵

امروز نخستین روز آخرین ماه فصل تابستان سال ۹۵ است و شاید… شاید آخرین شهریور دولت اعتدال! «اغتنم الفرص فانها تمر مر السحاب؛ فرصت‌ها را مغتنم بشمارید که همچون ابر می‌گذرند». اگر «اغتنم الفرص» اساس کار دولت‌ها باشد، ۴ سال زمان بسیار خوبی برای تحقق بسیاری از وعده‌هاست و الا هیچ تفاوتی با ۴ ثانیه نخواهد داشت! چه بسیار «۱۰۰ روز» می‌گذرد، بی‌آنکه «وعده‌های ۱۰۰ روزه» عملی شود! «غنیمت شمردن زمان» نه‌تنها استفاده بهینه از وقت است، بلکه حتی می‌تواند تهدید را به فرصت تبدیل کند. در ماجرای حقوق‌های نجومی، رسانه‌های متعهد و انقلابی، با اقدام بموقع خود این مجال را در اختیار دولت قرار دادند که از دل یک تهدید، فرصتی شکار کند؛ «بسم‌الله الرحمن الرحیم. ملت شریف ایران! چند هفته‌ای است که موضوع پرداخت‌های نامتعارف و حقوق‌های غیر منصفانه، وجدان ملی را حساس و خاطر مردم‌‌مان را مکدر ساخته است. این مسئله از ‌آن جهت برای اینجانب رنج‌آور است که صرف‌نظر از کم و کیف، ابعاد و زمینه‌‌های آن، می‌تواند پیوندهای عمیق میان دولت و ملت را خدشه‌دار نموده و خدای ناکرده استواری رابطه میان مردم و نظام را نشانه رود. در همین راستا دستور دادم کمیته ویژه‌ای به ریاست معاون اول محترم رئیس‌جمهور برای ۳ هدف «بررسی علل و شناسایی موارد تخلف و سوءاستفاده»، «انجام اقدامات قاطع در خصوص استرداد وجوه و عزل مدیران متخلف» و «تنظیم تصمیمات لازم در جهت تغییر مقررات و ضوابط اجرایی» تشکیل شود و گزارش اقدامات خود را برای اینجانب ارسال نماید. امروز گزارش این بررسی‌ها، تصمیمات و اقدامات کمیته مذکور را از طرف معاون اول دریافت نمودم. ضمن تشکر از زحمات ایشان، بر همین مبنا لازم می‌دانم نتایج آن را به اطلاع شما ملت شریف برسانم…». ذیل همین نامه که سطور ابتدایی آن را احتمالا دوباره مطالعه کردید، حسن روحانی «نتایج» را به اطلاع ما ملت شریف رساند! نتایج مد نظر اما حکایت دستاوردهای دور و دراز برجام(!) آنقدر مطول بود که تکرارش در این مقال نمی‌گنجد! هست! می‌توانید مراجعه کنید و بخوانید! منتهای مراتب بیم از آن است که این «نتایج» هم دقیقا به فرجام «دستاوردهای برجام» گرفتار شود! درباره برجام، آنچه خود آقایان مدعی بودند، این بود که به محض اجرای این توافق، همه تحریم‌ها در همان روز اول، بالمره لغو می‌شود! اینک اما در شرایطی که دست آقایان از خرمای بر نخیل لغو تحریم‌ها کوتاه است، به جای ابراز ندامت و تصحیح روند غلط خود، به «دستاوردتراشی برای برجام» افتاده‌اند! که بوق کشتی‌ها به خوبی می‌زند! فلانی هم خوب تار می‌زند! آری! اگر قرار باشد نتیجه مبارزه با بی‌عدالتی و تبعیض هم حکایت لغو تحریم‌ها تنها محدود به چند بند نوشته روی کاغذ شود و بدتر! به «ذخیره و امانتدار خواندن متخلفین» منجر شود، می‌توان این پیشنهاد را داد که زین پس به جای «قوه مجریه»، بگوییم «قوه حرفیه»! قوه حرفیه و تمام! تاریخ انتشار نامه فوق‌الذکر ۱۵ تیر است! قصه اما از یک ماه قبلش کلید خورد! از خرداد! از همان روزها که اصحاب رسانه هر روز متوجه حقوق نجومی دیگری می‌شدند! ابتدا به ساکن، دولت‌ محترم، یکی‌دو هفته‌ای سکوت کرد لیکن رسانه‌های همسو با حضرات، از در توجیه وارد شدند؛ «گرفتن این قبیل حقوق‌ها، حتی بیشتر، حق مدیران است!»، «مدیر، بخصوص مدیر خوابیده روی پول و ثروت، اگر حقوق کلان نگیرد، احتمال فساد هست!»، «این دریافتی‌ها صرف‌نظر از آنکه قانونی است، به هیچ‌وجه غیرمتعارف محسوب نمی‌شود!» و…! از یاد نبرید که هنوز در خردادیم! همان ماه «سوم خرداد»! چند روز پیش ظریفی می‌گفت: «شهدا در وصایای خود، عمده تأکیدشان روی مقولاتی مثل دفاع از ولایت فقیه، استکبارستیزی، بحث حجاب و مباحثی از این دست است و کمتر روی آنچه امروز از ناحیه حقوق‌های نجومی بدان دچار شده‌ایم تأکید داشتند! شاید به یک دلیل بسیار ساده! بندگان خدا اصلا فکر نمی‌کردند مدیر دولتی ما، پیش چشم این همه خون پاک و مطهر و جلوی چشم یادگاران این همه گل‌ پرپر، راضی به دریافتی غیرمتعارف، آن هم تا این حد غیرمتعارف شود!» نه! این انقلاب نیست که فرزندان خود را می‌خورد! بل این فرزندان ناخلف و صدالبته نااهل و نامحرم‌اند که در حمله خود به ارزش‌ها هیچ رحمی ندارند! یکی مثل سردار شهید سپاه مملکت با گفتن جمله «من هنوز هم پنجاه و هفتی هستم» یاد «تکلیف» خود در جبهه آخرالزمانی شام می‌افتد که مبادا خاک مقدس وطن، آلوده به رد پای لعین تکفیری شود؛ یکی هم دقیقا برعکس حاج حسین همدانی، تنها و تنها یاد «عدد حقوق» خود می‌افتد! آهای شهدای بعد از این یادداشت! لطفا در وصیتنامه‌هایی که می‌نویسید، فکر اینجا را هم بکنید که مدیر دولتی می‌تواند ماهی ۲۰۰ میلیون حقوق بگیرد و تازه! بشود «ذخیره نظام»! چه اعتدال مبارکی! لطفا از یاد نبرید که همچنان در ماه خردادیم! همان ماه «نیمه خرداد»! همان ماه «خمینی»! مدیر مسؤول بی‌اطلاعات که گمان می‌کند در «خط امام» است، یادش رفت در این ماه، فقط اندازه چند کلمه اختصاص به امام پابرهنه‌ها دهد! وقتی سایه بانک مرکزی و پول و صرافی و دلار و ارز بر طول و عرض ساختمان روزنامه‌ات سنگینی کند، معلوم است دیگر نمی‌صرفد این کلام امام؛ «مملکت به خاطر این ریخت و پاش‌ها و اختلاس‌ها محتاج شده است. اگر نه، نفت ما کم است یا ذخایر و معادن نداریم؟ همه چیز داریم لیکن این مفت‌خوری‌ها و اختلاس‌ها و گشاده‌بازی‌هایی که به حساب مردم و از خزانه عمومی می‌شود، مملکت را بیچاره کرده است! اگر اینها نبود، احتیاج پیدا نمی‌کرد که از اینجا راه بیفتد برود آمریکا، در برابر میز آن مردک [رئیس‌جمهور آمریکا] گردن کج کند که مثلا به ما کمک کنید». اینکه امروز، امام بزرگوار ما را در مصاف با منافقین و عناصر ساده‌لوح، تنها می‌گذارند، یکی هم برای آن است که دیروز، امام مظلوم ما را در مصاف با اسلام غیر رحمانی مرفهمین بی‌درد تنها رها کردند! هنوز اما در ماه خردادیم! سکوت اولیه دولت به علاوه سفسطه رسانه‌های همسو، نه‌تنها کارگر واقع نشد، بلکه موضوع فیش‌های نجومی را به خبر یک مردم بدل کرد! از نظر مردم، دولت در درس «مبارزه با فساد و تبعیض و بی‌عدالتی» نمره زیر ۱۰ گرفته بود! و اینگونه بود که مهر «تجدید خرداد» ثبت شد در کارنامه دولت! این مهر تجدیدی آنقدر اظهرمن‌الشمس بود که جمله «مردم به دولت نمره خوبی نمی‌دهند» این روزها حتی از ناحیه عناصر جبهه اصلاحات هم به کرات شنیده می‌شود! در ماجرای فیش‌های نجومی هنوز اما در خردادیم! اواخر ماه! دولت که وضع را اینگونه می‌بیند، ضمن بیان «عذرخواهی» قفل سکوت را می‌شکند! مردم اما عذرخواهی تنها را هرگز کافی نمی‌دانند و منتظر اقدام انقلابی دولت در این زمینه‌اند! دولتمردان بنا می‌کنند به یکدیگر نامه نوشتن! گزارش دادن! گزارش دادن به خود! و به ملت شریف ایران! نه خبری از اقدام انقلابی است، نه حتی خبری از «اغتنم الفرص»! خرداد تمام می‌شود! وارد تیر شده‌ایم! بعضی دولتمردان به مدد رسانه‌های همسو سعی می‌کنند این قبیل دریافتی‌ها را در دولت قبل ریشه‌یابی کنند! افکار عمومی اما این فرافکنی را پس می‌زند! بازار کامنت‌ها گرم است! «سال اول دولت اعتدال بود، یک چیزی!»، «سال ۹۵ سال ۹۲ نیست، سال ۹۵ است؛ بی‌خیال عمو!»، «بر فرض این موضوع هم ریشه در دولت قبل داشته باشد! شما که همه اقدامات دولت قبل را زیر سئوال بردید، چرا این یکی را حفظ کردید؟!»، «۲ روز دیگر برجام را هم کار دولت قبل می‌خوانند!» و «یک کلام بگو با این مدیران برخورد نمی‌کنیم، خلاص!» رسیده‌ایم به اواسط تیر! روز عید فطر! رهبر انقلاب اما برخلاف رویه جاری در خطبه‌های این عید سعید، رک و صریح به موضوع ورود می‌کنند؛ «اولا این حقوق‌ها، برداشت‌های غیرمنصفانه و ظالمانه از بیت‌المال است، ثانیا این برداشت‌ها نامشروع، گناه و خیانت به آرمان‌های انقلاب اسلامی است، ثالثا دریافت‌های نامشروع باید برگردانده شود و اگر کسانی بی‌قانونی کرده‌اند مجازات شوند. اگر سوءاستفاده از قانون هم شده، باید اینها را از این کار‌ها برکنار کنند». چند نفر از مدیران متخلف استعفا می‌دهند! شاید هم عزل شده باشند! دولت در این زمینه شفاف عمل نمی‌کند! هنوز در ماه تیریم! هوا داغ است! اخباری به گوش مطبوعات می‌رسد مبنی بر اینکه مدیران جایگزین هم بله! یعنی رفتن یک مدیر نجومی و آمدن یک مدیر نجومی دیگر! همین خبرها باعث می‌شود که افکار عمومی، میزان صداقت عذرخواهی سخنگوی دولت و وزیر اقتصاد را به چالش بکشد! سخنان رئیس‌جمهور در کرمانشاه قطع می‌شود! مردم از «بیکاری» گله دارند! از بیکاری و رکود و عزم غیر جزم دولت در راه مبارزه با فساد! هر چند فریاد اعتراض مردم به «شعار» تعبیر می‌شود اما روحانی قول می‌دهد دولت در راه مبارزه با فساد، با هیچ‌کس حتی با نزدیکان خود تعارف نکند! تیر با همه روزهای بلندش به سرعت برق و باد تمام می‌شود! وارد مرداد شده‌ایم! گرما کشنده و بی‌سابقه است! خبر خاصی نیست! دولتمردی به دولتمرد دیگری نامه جدیدی نمی‌نویسد! ملت شریف ایران اما کماکان منتظر اقدام انقلابی دولت در زمینه مبارزه با تبعیض است! چیزی از مرداد نگذشته که دستگاه‌های مربوط، زمزمه‌های مطبوعات متعهد را تأیید می‌کنند؛ «مدیران جایگزین هم دریافتی‌های نجومی دارند!» و یک خبر بدتر! «مدیران قبلی به رقم دریافتی خود اعتراض داشته و حقوق بیشتری می‌خواسته‌اند!» معلوم شد اساس این استدلال که «مدیر، بخصوص مدیر خوابیده روی پول و ثروت، اگر حقوق کلان نگیرد، احتمال فساد هست» تا چه حد اشتباه است! از مرداد چند روز می‌گذرد! ادعا می‌شود تعداد مدیرانی که دریافتی نجومی داشته‌اند، خیلی کم‌ است! ادعا می‌شود ۱۵۰ نفر! این عدد به تندی آب می‌رود! همه‌اش ۱۰۰ نفر! کمی بعد مدعی می‌شوند ۵۰ نفر از میان ۱۰۰۰ نفر! مرداد روی مخی است برای مردم! این بار بوی کودتا علیه عدالت به مشام می‌رسد! افکار عمومی درگیر است؛ «دولت بگوید با همین ۵۰ نفر چه برخوردی کرده؟!» مردم فهمیده‌اند بعضی از این ۵۰ نفر، وابستگی‌هایی با بعضی اعضای کابینه دارند! لیکن اینقدر هم فهمیده‌اند که طبق وعده رئیس‌جمهور، دولت اعتدال در راه مبارزه با بی‌عدالتی اهل تعارف نیست! اما آیا دولت می‌تواند تجدیدی خود در ماه خرداد را به مهر «قبول شهریور» گره بزند؟! پاسخ این پرسش را آقای نوبخت می‌دهد؛ «صفدر حسینی ذخیره نظام و امانتدار بزرگ است!» طولی نمی‌کشد که «ذخیره نظام و امانتدار بزرگ» بعد از ۲۹ سال غذا خوردن با نی، به کاروان شهدا می‌پیوندد! حاج رجب محمدزاده با شهادت غریبانه‌اش بهترین پیام ممکن را صادر می‌کند! ملت پیام شهید جمهور را می‌گیرد! و خیلی زود دوگانه «مردان تکلیف» و «مدیران حقوق» شکل می‌گیرد! از میان دولتمردان، هیچ‌کس زیر تابوت «مرد تکلیف» دیده نمی‌شود! دولت با کیست؟! در کدام جناح است؟! و با عدالت چندچند است؟! آیا آن همه نامه نوشته شد که دست آخر برسیم به این نتیجه که مدیر شاسی‌بلند «ذخیره نظام» است؟! آخرین ساعات مرداد! اغتنم الفرص! دیشب سخنگوی دولت به «ملت شریف ایران» اظهار داشتند که «دریافت‌ها غیرقانونی نبوده و کسی به قوه قضائیه معرفی نشده»! دریافت‌ها غیرقانونی نبوده و تمام؟! خسته نباشید واقعا! این شد نتیجه آن همه نامه‌نگاری؟! از قضا این را ملت از قبل می‌دانست که عده‌ای من‌باب قطر شکم خود، حتی قانون هم برای خود وضع کرده‌اند! نیز اشاره کردند که «از میان ۱۰۰۰ نفر، تنها ۳ درصد آلوده به دریافتی‌ غیرمتعارف بوده‌اند»! البته به این اشاره نکردند که همین ۳ درصد هم توسط شخص خود ایشان «امانتدار بزرگ و ذخیره نظام» خوانده شدند! آیا با این وضع، امیدی هم به اجرای عدالت در دولت اعتدال هست؟! خرداد! تیر! مرداد! و اینک شهریور! اغتنم الفرص! آقای سخنگو دیشب باز هم بر قصور دستگاه‌های نظارتی صحه گذاشتند! اولا آیا این هم تقصیر قوه قضائیه است که سخنگوی دولت، با القاب و عناوین آنچنانی در مدح مدیر متخلف، اینچنین به الباقی مدیران متخلف گرا می‌دهد که نترسید! ما هوای‌تان را داریم؟! و آیا تلقی دیگری هم از این مداحی‌ها می‌توان داشت؟! ثانیا دستگاه نظارتی یعنی همین ما مطبوعات! ما که انصافا در این ماجرای فیش‌های نجومی سنگ تمام گذاشتیم، آقایان چگونه دستمزد ما را دادند؟! جز اینکه به بهانه پرداختن به این موضوع، متهم به اهانت به رئیس‌جمهور شدیم؟! و متهم به تندروی و افراط شدیم؟! طبق گفته دیشب جناب سخنگو تنها «۱۳ نفر در رابطه با موضوع دریافتی‌های نجومی، تحت عنوان استعفا یا عزل برکنار شدند»! همین هم که در جلسه تودیع و معارفه شد «ذخیره و امانتدار»! آنوقت در اوج بی‌اخلاقی، ایشان مطبوعات را متهم به بی‌اخلاقی و تقطیع سخنان خود می‌کنند! نخیر آقای نوبخت! لطفا پای حرف خود بایستید! «صفدر حسینی ذخیره نظام و امانتدار بزرگ است»، نه تقطیع سخنرانی حضرتعالی، که روح حاکم بر سخنان شما بود! نه شما «لااله‌الاالله» گفتید و نه ما، فقط «لااله» آن را کار کردیم! اهانت به رسانه‌هایی که ناظر بر رسالت مطبوعاتی خود، کجی‌ها و کژی‌ها را به دولتمرد متذکر می‌شوند، اهانت به همه ارکان نظام است! آقایان دوست دارند همه روزنامه‌ها، یا روزنامه ایران باشند یا روزنامه اطلاعات! نخیر! ما مدیر مسئول بی‌اطلاعات نیستیم که کیلومترها آن‌طرف‌تر از یک چیزهایی، ۲ ساعت کشتی بگیریم، بلکه مفتخر شویم به بوسیدن دست فلان وزیر! بوسه ما بر دست خمینی است و بر دستخط خمینی است؛ «مملکت به خاطر این ریخت و پاش‌ها و اختلاس‌ها محتاج شده است. اگر نه، نفت ما کم است یا ذخایر و معادن نداریم؟ همه چیز داریم لیکن این مفت‌خوری‌ها، اختلاس‌ها و گشاده‌بازی‌هایی که به حساب مردم و از خزانه عمومی می‌شود، مملکت را بیچاره کرده است! اگر اینها نبود، احتیاج پیدا نمی‌کرد که از اینجا راه بیفتد برود آمریکا، در برابر میز آن مردک [رئیس‌جمهور آمریکا] گردن کج کند که مثلا به ما کمک کنید».

ارسال شده در صفحه اصلی | ۴۵ دیدگاه

ما از «صحن انقلاب» بیرون نرفته‌ایم!

وطن امروز ۲۴ مرداد ۱۳۹۵

گم شده‌ام! بعد از کمی این‌سو و آن‌سو رفتن، دیگر مطمئنم گم شده‌ام! خرده‌سالی بیش ندارم! شاید ۶ سال! کمتر! دارم گریه می‌کنم که می‌برندم «دفتر گم‌شدگان»! چند پله بالا می‌رویم! چند قدم برمی‌داریم! می‌رویم داخل یک اتاق که پنجره‌هایش باز است! کبوتری سفید روی لبه پنجره‌ نشسته! خیلی زود می‌شوند ۲ تا! و بیشتر! طوری که دیگر نمی‌شود شمرد! زل می‌زنم به بیرون پنجره! وه که چه قاب محشری! تو گویی قطعه‌ای از بهشت! چشم می‌دوزم به گنبدی که تا بخواهد در آن بالا به یک نقطه ختم شود، کلی ناز می‌کند! چه هشت زیبایی! آری! مشهدم! صحن انقلاب! صحن سراسر خاطره! و خاطره آن روز داغ تابستانی! که اندکی بعد، رفتم بالکن اتاق! پنجره فولاد! سقاخانه! عجب عظمتی! چقدر آدم! چقدر بهشت! «ولایت عشق»! و حالا که نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم هرگز آن ‌همه پیدا نبوده‌ام! چه گم شدن مبارکی! اینجا عشق به مشکل نمی‌افتد! اگر صحن، صحن و سرای شما باشد، تا باشد از این گم‌شدن‌ها! آقا جان! اذن ورود می‌دهی؟ «اللهم صل علی علی‌ بن موسی‌الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق‌الارض و من تحت‌الثری، الصدیق الشهید، صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک». یا عالم آل محمد! اینک همه عالم گم شده‌اند! و ما در جست‌وجوی «آدم» می‌گردیم! هست و نیست! آخرین بار که او را دیده‌ایم، برمی‌گردد به هزار و اندی سال پیش! خیلی بیشتر از یک عمر! حتی بیشتر از عمر نوح! گمانم بیش از یعقوب، حال ما را خواهرت معصومه سلام‌الله علیها می‌فهمد! کجا آدم چنین دردی در سینه داشته؟! زمان، صاحب خود را گم کرده! و این گره همه بشریت است! گره همه ابنای آدم! باز هم می‌بندیم به پنجره فولاد شما! بهترین جای ممکن برای این توسل! تا شما را هر که امام خوانده، تا حضرت مهدی موعود آمده! ولی عهد! ولی عصر! چه رابطه عظمایی! متواصل! متواتر! مترادف! و این فقط قصه «مکتب مشهد» نیست! واقعیت آن است که غیبت، مکتب تمام زمین و تمام زمان را به «مکتب غربت» تبدیل کرده است! تاریخ را در وصف تو اشتباه نوشته‌اند! نه، تو «ولیعهد مأمون» نبودی! بلکه ولایت داشتی بر «آدم»! و بر همه آدم! و هنوز هم ولایت داری بر ما! و هنوز هم امام مایی! امروز روز میلاد همه بشریت است! روزی فراتر از این صفحات کاغذی سررسید! ‌ای متولد شهر پیامبر! حیف که اختیار مدینه دست قابیلیان است و الا باید مسجدالنبی را آذین بست، با همان چراغ‌های صحن انقلاب! خداوند دل‌سپردگی ما ایرانیان را به اهل بیت می‌دانست که از آل محمد، رضای ایشان را روانه دیار ما کرد! خداوند به دل ما نگاه کرد و الا آفتاب را کی دیده‌ای که «ولیعهد تاریکی» شود؟! تاریخ را در وصف تو چه غریبانه نوشته‌اند! تو ولی عهد مایی! ولی عهد آدم! حوا! تمام هستی! حد فاصل بهشت و جهنم! از جمله شروط رستگاری سلسله آدمی‌زاد! شرط پذیرش توحید از ابنای آدم! ضامن سعادت انسان! ثامن‌الحجج! صاحب آستان قدس! راستی که چه آستان مقدسی! و چه امام رئوفی! و چه روز بزرگی! و چه راز مبارکی که تا ولی عهد را هر که قبول داشته، تا ولی عصر هم آمده! اما ‌ای ولی‌نعمت ما! ظهور مردی از فرزندان تو، حاجت مشترک همه فرزندان آدم است! زمان به دعای تو احتیاج مبرم دارد! ما گم ‌شده‌ایم! در این برهوت که نامش دنیا باشد! بعد از کمی این‌سو و آن‌سو رفتن، دیگر مطمئن هستیم گم شده‌ایم! خرده‌سالی بیش نداریم! هزار و اندی سال است هیچ روزگاری بر بشریت نگذشته! شده‌ایم تمثال مجسم رانده شدن آدم از بهشت! شیطان دارد به ریش ما می‌خندد! حال و روز خوبی نداریم! گم‌ شده‌ایم! توافق با ابلیس باعث پیدا شدن ما نشد! تحریم‌ها ادامه دارد! آدم در تحریم محبت است! تحریم انسانیت! تحریم بهشت! دست ما را یک مرد باید بگیرد! جماعتی نامرد، پیش چشم تو ‌ای ضامن عالم و آدم، عزم کرده‌اند از شیطان برای ما «منجی عالم بشریت» بسازند! آب در سقاخانه تو باشد و آن‌وقت آن را گره بزنند به زلف وعده و وعید دشمن! من اما چشمم همچنان به آن پنجره روشن است! و به آن منظره روشن است! ما در صحنه هستیم! ما از «صحن انقلاب» بیرون نرفته‌ایم! ما را «پنجره فولاد» خوب می‌شناسد! و اگر تو دعا کنی، دوباره پیدا می‌شود خورشید… نه این‌گونه که هست و نیست! دوباره پیدا می‌شود خورشید!

ارسال شده در صفحه اصلی | ۵۰ دیدگاه